تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
لَيْسَ بَيْنَهُ و بين خَلْقِه حِجابٌ غيرُ خَلْقِهِ . احتَجَبَ بِغَيْرِ حجابِ مَحْجُوبٍ ، و اسْتَتَر به غير سِترٍ مَسْتُورٍ . لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْكَبِيرُ الْمُتَعَالِ . « 1 » و بنابراين سعه و گسترش وجود ذات حقّ تعالى به قدرى است كه تمام أشياء را فرا گرفته است ؛ و هيچ موجودى از آن خارج نيست . و مراد از اينكه خداوند در لا زمان و لا مكان يعنى قبل از پيدايش أشياء بوده است ؛ و الآن هم همين طور است ، اين است كه وجود أزلى و أبدى و لا يتناهى حضرتِ وى ، از شمول شىء و چيزى فروگذار ننموده است ؛ و همه را شامل شده است . و اين است معناى بسيطُ الحقيقة كُلُّ الاشياء وَ لَيْسَ بِشَىءٍ مِنْهَا . يعنى وجود اوست كه همه را فرا گرفته است ؛ و وجودات متعيّنهء إمكانيّه ، نسبت وجود به آنها به واسطهء در عروض است . و اين همان مَنشأيّت و مصدريّت و صَمَدِيَّتى است كه مرحوم سيّد از آن تعبير فرموده است .

انّ الله خِلْوٌ مِن خلقه ، و خَلقه خِلْوٌ منه ، خُلُوَّ حقيقى نيست

و از اين جا به دست مىآوريم كه : معناى كلام حضرت أبا جعفر : محمّد الباقر عليه السّلام كه فرموده‌اند : إنَّ اللهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خِلْوٌ مِنْ خَلْقِهِ ؛ وَ خَلْقُهُ خِلْوٌ مِنهُ ؛ وَ كُلُّ مَا وَقَعَ عَلَيْهِ اسْمُ شَىءٍ مَا خَلَا اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ ، فهو مخلوقٌ لِلَّهِ ؛ وَ اللهُ تَعَالى خَالِقُ كُلِّ شَىء . « 2 » درست و صحيح است ؛ و معناى خِلْو همان معناى وَ لَيْسَ بِشَىءٍ مِنْهَا است . يعنى مُسَلَّماً خداوند با مخلوق ، و موجود متعيّن ، و ممكن ، و فقير ، و عاجز ، و ضعيف ، عينيّت ندارد . ولى معناى خِلْوْ ، خلو حقيقى و بينونت ذاتى نيست ؛ زيرا اين موجود ، مخلوق و معلول حق است ؛ و به تمام وجود خود قائم به اوست ؛ و چگونه متصوّر است كه خدا از او جدا باشد ؟ و او از خدا جدا باشد ! اين انعزال خداست
هامش
( 1 ) « توحيد صدوق » ، باب نفى المكان و الزمان و الحركة عنه تعالى . ص 178 و ص 179 . و مرحوم فيض در « وافى » طبع اصفهان ، ج 1 ، ص 403 ، و مرحوم مجلسى در « بحار الانوار » ، طبع حروفى ، ج 3 ، ص 327 از كتاب « توحيد صدوق » روايت كرده‌اند . ( 2 ) مضمون اين حديث را در « توحيد صدوق » ، باب انّه تبارك و تعالى شىء ، ص 105 و ص 106 ، در دو حديث مسند و مرفوع ، به شماره‌هاى 4 و 5 روايت نموده است .