تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
و سايه نور نيست ؛ و حقيقتش نور نيست ؛ بلكه ضِدّ نور است . امّا در اثر نور پديدار شده است . و اين آيه مباركهء قرآن در ايفاء اين مرام و مقصود ، بسيار عجيب و قابل تأمّل است :
أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساكِناً ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا ثُمَّ قَبَضْناهُ إِلَيْنا قَبْضاً يَسِيراً .
« 1 »

دليله آياته ، و وجود اثباته ، و معرفته توحيده

و نُهمين روايتى را كه در تذييل 4 بر مكتوب 4 شيخ ( ره ) نقل كرديم و در همين مكتوب هم به آن اشاره شد در رسانيدن اين واقعيّت إعجاز مىكند . آنجا كه مولى الموحّدين أمير المؤمنين عليه أفضل صلوات المصلّين مىفرمايد : دَليلُهُ آيَاتُهُ ، و وجُودهُ إثبَاتُهُ ، و معرفتُهُ توحيدُهُ ، و توحيدُهُ تَمييزُه مِن خَلْقِهِ . و حكمُ التَّمييزِ بَيْنُونَة صِفَة لا بَيْنُونَة عُزْلَة . « 2 » مىفرمايد : آيات خدا دليل و رهنماى به وى هستند : و اثبات او نفس وجود ، و حاقّ حقيقت او در خارج است . و كسى را به معرفتش دسترسى نيست ، مگر آنكه او را يگانه بداند . و يگانه دانستن او به آن است كه او را از جميع مخلوقاتش جدا كنيم ؛ و عزّت و عظمت و جلال وى را به گونه‌اى بدانيم كه : از يكايك از خلائق برتر است . و معناى اين جدائى و تفريق آن نيست كه : وجود او را جدا كنيم ، و واقعيّت وى را منعزل سازيم ، بلكه مراد آن است كه : از صفات مخلوق و كمّ ، و كيف ، و زمان ، و مكان ، و ساير أعراض ، و نواقص ماهيّات إمكانيّه او را جدا كنيم . بنابراين او بوُجودهِ و حقيقتِهِ در موجودات هست ، و با همه هست ؛ ولى رنگ و آثار و خواصّ آنها را كه امور عدميّه هستند ؛ و از لوازم ماهيّات مىباشند ، ندارد .

هو الدّالُّ بالدليل عليه ، و المؤدِّى بالمعرفة إليه

و عجيب اين است كه باز هم در دنبال اين جمله مىفرمايد : لَيْسَ بِإلَهٍ مَن عُرِفَ بِنَفْسِهِ ، هو الدَّال بِالدَّليل عليه ، و الْمُؤدّى بالمعرفة إليه
هامش
( 1 ) . آيه 45 و 46 ، از سورهء 25 : فرقان . ( 2 ) « احتجاج » شيخ طبرسى ( ره ) ، ج 1 ، ص 299 .