انّ الله يمسك الاشياء بأظلّتها ؛ مراد از أظلَّه ، ماهيّات است
صدوق در كتاب « توحيد » با سند متّصل خود از حَمّاد بن عَمروٍ نصيبىّ روايت كرده است كه : او گفت :
سَألْتُ جعفَر بن محمّد عليهما السّلام عن التَّوحيد ! فقال : واحِدٌ ، صَمَدٌ ، أزَلِىٌ ، صَمَدِىٌ ، لا ظِلَّ له يُمْسِكُهُ ، و هو يُمْسِكُ الاشيَاءَ بِأظِلَّتِها ، عارفٌ بالْمَجْهُولِ ، معروفٌ عند كُلِّ جاهِلٍ ، فَرْدَانِىُّ ؛ لا خَلْقُهُ فيهِ ، و لا هُوَ فِى خَلْقِهِ - الحديث . « 1 »
مراد از اينكه حضرت حقّ جلّ و عَلَا ، أظِلَّه و سايهها را گرفته و نگه داشته است ، معناى قيوميّت اوست نسبت به تعيّنات و ماهيّات . و يا به عبارت اصطلاحى ظهور اوست در مظاهر ، با تعيّنات ماهويّه ، و امّا أصل حقيقت حقّ مطلق است ؛ و در ذات خود مستغرق است ، و نور محض است كه از شدّت تابندگى هيچ سايهاى را توانِ وصول به مقام او نيست ؛ بلكه نهايتِ طور و مقدار سايه ، حفظ خود در حدود مقام و درجهء سايه بودن است .
دائماً او پادشاه مطلق است * در كمال عِزِّ خود مستغرق است
او به سر نايد ز خود آنجا كه اوست * كى رسد عقلِ وجود آنجا كه اوست
شاهد بر گفتار ما روايتى است كه از تفسير علىّ بن إبراهيم و تفسير عيّاشى از حضرت باقر عليه السّلام نقل شده است كه : در ضمن بيان طينت ، و كيفيّت سرشت و خلقت أوّليّهء انسان مىگويد :
ثُمَّ بَعَثَهُم ( أىّ الخلق ) فِى الظِّلَالِ ، قلتُ : و أىُّ شَىْءٍ الظَّلَالُ ؟ !
قال : أ لَمْ تر إلى ظِلَّاتِ فِى الشَّمسِ ؟ ! شَىءٌ و ليس بِشَىء - الخبر .
اين ظلّها و سايهها كه انسان در آنها آفريده شده است ، همان ماهيّات ، و يا وجودهاى مستعارهاى است كه وجود براى آنها بالعرض است . و بدين جهت چيزى هست ، ولى چيزى نيست ؛ همچون سايهاى كه در پرتو نور خورشيد پديدار مىگردد ، بهرهء آن از نور خورشيد فقط سايه بودن است ؛ خورشيد است كه منبع نور و حرارت ، و كانون درخشندگى و تابش است ؛ و نور اوست كه همهء جهان را فرا گرفته است .
هامش
( 1 ) « توحيد صدوق » ، باب التوحيد و نفى التشبيه ، ص 57 ، حديث شمارهء 15 .