الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ
. « 1 »
آن وقت براى او معلوم مىشود كه : عمرى را به باطل در نورديده ، و با باطل عشق بازى كرده ؛ و خودش كور بوده ؛ و با زمرهء كوران معاشقه نموده است . و غير از ذات أقدس حقّ و أسماء و صفات او ، در عالم وجود ، چيزى نبود و أصالتى نداشته ؛ و پرده و حجابِ دوبينى ، ديدهء أحول وى ، او را از عالم أنوار و قدس منحرف ساخته است .
امروز شاه أنجمن دلبران يكى است * دلبر اگر هزار بود دل بر آن يكى است
من بهر آن يكى ، دو جهان دادهام به باد * عيبم مكن كه حاصل هر دو جهان يكى است
سودائيان عالم پندار را بگو * سرمايه كم كنند كه سود و زيان يكى است
خلقى زبان بدعوى عشقش گشادهاند * اى من فداى آنكه دلش با زبان يكى است
حافظ بر آستانهء دولت نهاده سر * دولت در آن سر است كه با آستان يكى است « 2 »
در حقيقت طلوع وحدتِ ذات أقدس حقّ تعالى در آنجا متحقّق مىگردد . در اين عالم ، و در آن عالم ، در وحدت او به قدر ذرّهاى تفاوت نيست . اينجا واحد است و لَهُ المُلك ؛ و آنجا واحد است و لَهُ المُلك .
لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولى وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ
. « 3 »
هامش
( 1 ) آيه 16 ، از سورهء 40 : غافر .
( 2 ) اين غزل در « ديوان حافظ » شيرازى ، قطع بغلى كه به خطّ جواد شريفى ، و به سرمايهء شركت تضامنى محمد حسن علمى و شركاء او ، به طبع رسيده است در ص 53 مىباشد . و در بسيارى از نسخ ديگر حافظ نيست .
( 3 ) آيه 70 ، از سورهء 28 : قصص . اين عالم ، دار تكليف است ، يعنى تشريعاً أوامر و نواهى از جانب خداوند مىرسد ، و چون مردم در حجاب هستند بجا آوردن آنها براى آنها مشكل است و كلفت دارد . و به همين جهت اينجا را خانهء تكليف مىگويند . و ليكن آيا اراده و اختيار هم همين طور است ، يعنى در خصوص اين عالم است ، و در آن عالم انسان اختيار و ارادهاى ندارد ؟ ظاهراً در اين مسألهء بين دو عالم تفاوتى نيست ، و مردم در هر دو عالم داراى اراده و اختيارند ، و عنوانما تشاؤن إلا أن يشاء اللهدر هر دو جا صادق است ؛ غاية الامر انسان محجوب در اين عالم ، خود را در اراده و اختيار مستقلّ مىبيند ، و در آنجا ارادهاش را اختيار حقّ مىنگرد . در هر دو عالم اراده ، ارادهء حقّ است ؛ اينجا غير مكشوف ، و در آنجا مكشوف است .