مواد مُحْرِقه و يا جريان و وزش باد كه موجب حركت كشتى مىشود ، واسطهء ثبوت است براى حركت آن ؛ و امّا خود حركتِ آن واسطهء در عروض است براى حركت سرنشينان آن . نفت و روغن و يا جريان برق واسطهء در ثبوتند براى پيدايش شعله و درخشش آن ؛ و شعله واسطهء در عروض است براى روشنى شيشه و حبابى كه بر روى آن قرار دارد . و بين واسطهء در ثبوت با واسطهء در عروض تفاوت بسيار است .
حمل لفظِ موجودٌ بر زيدٌ ، وحدت است ، نه اتّحاد
و روى اين بيان ، مىدانيم كه مفاد حمل وجود بر موجودات ، غير از مفاد حمل موجودات بعضى بر بعض دگر است .
مثلًا اگر گفتيم : زَيْدٌ موجودٌ مفادش وَحْدت است ؛ يعنى در اين جا وجودى است كه آن براى وجود بالذات است ؛ و براى زيد ، بالعرض . و امّا اگر گفتيم : زَيْد قائمٌ مفادش اتّحاد است ، يعنى وجود قائم با وجود زيد در خارج متّحد شدهاند ، و معلوم است كه : وحدت غير از اتّحاد است .
و مىتوان گفت : در حمل اوّل يعنى زيد موجود ، در حقيقت جمع بين صفر با واحد است ( 0 + 1 ) و در حمل دوّم يعنى زيد قائم ، ضرب واحد در واحد است ( 1 * 1 ) .
آيات قرآن ، همهء مخلوقات را مِلك طِلق خدا مىداند
در قرآن كريم آيات بسيارى داريم كه دلالت دارند بر آنكه آنچه در آسمانها و زمين است مِلْكِ خداست مانند آيه :
أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ
. « 1 »
و مانند آيه :
قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ * تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ تُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ وَ تُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ .
« 2 »
و مانند آيه :
وَ تَبارَكَ الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ عِنْدَهُ عِلْمُ
هامش
( 1 ) آيه 107 ، از سورهء 2 : بقره .
( 2 ) آيه 26 و 27 ، از سورهء 3 : آل عمران .