تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
هامش
تسَبَّبْتُ فى التَّوحيد حتّى وجدتها * و واسطة الاسباب إحدى أدلّتى و وحَّدْتُ فى الاسباب حتّى فقدتُها * و رابطة التوحيد أجدى وسيلتى وَ جَرَّدتُ نفسى عنهما فتجرّدت * و لم تك يوماً قطُّ غير وحيدةو نيز عارف شهير شيخ محمود شبسترى در « گلشن راز » در ص 14 به فارسى فرمايد :چون نيكو بنگرى در اصل اين كار * هم او بيننده ، هم ديده است و ديدار حديث قدسى اين معنى بيان كرد * فبى يسمع و بى يبصر عيان كردو قبل از اين ابيات ، أبياتى را ذكر كرده است ، و اين ابيات را شاهد براى آنها آورده است . و آنها از اين قرار مىباشند :در اين مشهد كه أنوار تجلّى است * سخن دارم ولى ناگفتن أولى است اگر خواهى كه بينى چشمهء خور * ترا حاجت فتد با چشم ديگر چو چشم سر ندارد طاقت و تاب * توان خورشيد تابان ديد در آب ازو چون روشنى كمتر نمايد * در ادراك تو حالى مىفزايد عدم آئينهء هستى است مطلق * كزو پيداست عكس تابش حقّ عدم چون گشت هستى را مقابل * در او عكسى شد اندر حال حاصل شد آن وحدت ازين كثرت پديدار * يكى را چون شمردى گشت بسيار عدد گرچه يكى دارد بدايت * و ليكن نبودش هرگز نهايت عدم در ذات خود چون بود صافى * وزو يا ظاهر آمد گنج مخفى حديث كنتُ كنزاً را فرو خوان * كه تا پيدا ببينى گنج پنهان عدم آئينه ، عالم عكس ، و انسان * چو چشم عكس در وى شخص پنهان تو چشم عكسى ، و او نور ديده است * به ديده ديده را ديده كه ديده است ؟ جهان انسان شد و انسان جهانى * ازين پاكيزه‌تر نبود بيانى
توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى) — صفحة 300 | السيد محمد حسين الطهراني