مقام و مَشْهَدِ رأيتُ ربّى به عين ربّى
دوّم در مكتوب چهارم كه مىگويد : « اين بود كلام در مقام توحيد ، بلى بعد از تنزّل به مقام كثرت و اعتبار به اعتبار مراتب ، و عليّت و معلوليّت ، و ظهور و بطون ، و ساير درجات وجود در ظرف اعتبار به اعتبار كردن ماهيّات را بأنفسها كه مجرّد اعتبار است ؛ و اعتبار كردن وجود را براى آنها كه اعتبارٌ فى اعتبار است ؛ آن وقت كثرت در موجودات ، بل الوجودات ، و التفاوت بالغنى و الفقر ، و القوّة الضَّعف ، و الاستقلال و الرَّبط ، و غير ذلك ؛ همه درست است » . انتهى .
ولى سخن در مقام معرفت الهى ، و عرفان خداوندى ، و كشف حُجُبِ ظلمانى و نورانى ، و إدراك حقايق كما هى مىباشد .
در اين مشهد عظيم و تجلّى گاه قويم ، چيزى غير از خدا نيست . آن جا نه وجود نفسى است و نه غيرى ، نه رابط و نه رابطى ، نه شاهد و نه مشهود و نه شهود ، نه عارف و نه معروف و نه عرفان ، نه محبّ است و نه محبوب و نه محبّت . آنجا