را وجود رَابِط مىگيريم ؛ كه پستتر از وجود رابطىّ است كما لا يخفى على أهله .
تقسيمات وجود ، به فى نَفسه و لِنفسه ، و بِنَفسه
ما براى روشن شدن و توضيح كلام شيخ ، و مرام سيّد ، ناچار در اين جا به طور مختصر بايد از اقسام وجود ، از جهت استقلال و غيره ابتداءً بحثى نموده ، و سپس مرام و مقصد آن دو بزرگوار را تحرير نمائيم : وجودٌ يا فى نَفْسِه است ، يا فى غَيْرِه .
وجود فى نَفْسه همان وجود محمولى است ، كه مفاد كان تامّه مىباشد ؛ و از آن به وجود نَفْسِىّ ، و به ثبوتُ الشّىء تعبير مىشود .
وجود فى غَيْره مفاد كان ناقصه است ؛ و از آن به وجودِ رَابِط ، و به ثبوتُ الشّىء لِلشَّىء تعبير مىشود .
وجود فى نَفسِهِ يا لِنَفْسِه است و يا لِغَيْرِه .
وجود لِغيره مثل وجود عرض است براى معروض ، و مانند صُوَرى كه در محلّ خودشان حلول مىنمايند ؛ و مانند نفوس منطبعه ، و از آن به وجود رَابِطى و ناعتىّ و عَرَض تعبير مىشود .
و وجود لِنَفسه يا بِنَفْسه است و يا بِغَيْره .
آن كه بغيره است همانند وجود جوهر است كه در وجودش نياز به علّت دارد .
و آن كه بنفسه است ، وجود واجب الوجود است كه در وجودش استقلال دارد ، و به نفس خود قائم است .
بنابراين در واجب تعالى سه مرتبه از نفسيّات مذكوره موجود است : فى نَفسِه يعنى لَا فى غَيْرِه ، و لِنَفْسِهِ يعنى لا لِغَيْرِه ، و بنفْسِهِ يعنى لا بِغَيْرِه .
و در وجود جوهر دو تا از نفسيّات موجود است : فى نَفْسِهِ لِنَفسهِ و لا يكون بنفسه بل بغيره الَّذى هو وجود علّته .
و در عَرَض يك نفسيّت هست ، و آن وجود فى نَفْسِهِ است . و ليكن اين وجود ، لِنَفسه نيست بلكه لغيره مىباشد ، زيرا عَرَض است و وجوده فى نفسِهِ نعتٌ لغيره . فلهذا از آن تعبير به وجود ناعتى مىكنند و چون موجب رَبْط با جوهر مىشود ، آن را وجود رَابِطى گويند ، و ديگر آنكه بِنَفْسِهِ نيست ، بلكه بِغَيْره مىباشد كه وجود علّتش بوده باشد .
وجود رابط ، وجود نسبت است
و امّا در وجود رَابِط كه آن را رَبْط هم گويند ، نه رَابِطى ، تمام نفسيّات سه گانه