مىشود ؟
و به نظر حقير جملهاى را كه مرحوم سيّد ( ره ) در مكتوب چهارم دربارهء صدر المتألّهين آورده كه : در بحث علّت و معلول كه در ضيق خِناق افتاده است ؛ استعمال آن در اين جا دربارهء شيخ كه براى فرار از تسليم و إقرار و اعتراف به توحيد عرفاء ، ناچار متوسّل به تحريف ، و تصحيف ، و مسخ معنوى معناى صرف الوجود شده ؛ و وحدت بالصِّرافه را به وحدت عدديّه مِنْ غير اشعار بلوازمه ، برگردانيدهاند ؛ بى مورد نيست ؛ و گرنه براى چنين مرد حكيمى كه مبناى كارهاى خود را بر رصانت و متانت مىنهاده است ؛ چنين معنائى براى صرف الوجود ، در غايت ابهام است .
مسألهء أمرٌ بين الامرين
و أمّا مسألهء أمرٌ بين الامرين « 1 » كه حلّ آن را مرحوم سيّد ( ره ) فقطّ مستند به مسألهء توحيد عرفانىّ ، و وحدت ذات أقدس حقّ تعالى دانسته بود ؛ و مرحوم شيخ ( ره ) معناى آن را بر اساس تشكيك در وجود ، و داشتن موجودات إمكانيّه شائبهاى از حَظّ وجودى كه بر اساس آن ، اختيار امور خود را مىكنند ؛ استوار نموده بود ؛ و اينك نيز مرحوم شيخ إشاره به مطلب خود نموده ؛ و خواسته است با مبناى مذهب خود آن را تحكيم نمايد ؛ ما براى حلّ اين مسأله گرچه ناچار به بحثى طولانى باشيم ؛ ولى در اين جا بطور فشرده رؤوس مطالب را مىآوريم ؛ و دربارهء آن بحث كوتاهى مىنمائيم ؛ بحول الله و قوّته و لا حول و لا قوّة إلّا بالله العلىّ العظيم .
ظاهر آيات قرآن ، معصيت و شقاوت را مستند به ارادهء خدا مىنمايد ؛ و ارادهء خدا عين ارادهء بنده است
آيات بسيارى در قرآن كريم وارد است كه علّت شقاوت و گناه و جهنّمى شدن معصيتكاران را إرادهء خدا ، و أمر خدا ، و مُهر زدن خدا بر دلها ، و بر گوشها ، و افكندن پرده بر چشمهايشان ، و بالاخره گذشتن و ثابت شدن قول و كلام حتمى و غير قابل ردّ و تغيير خدا مىداند ؛ مانند آيه :
وَ لَوْ شِئْنا لَآتَيْنا كُلَّ نَفْسٍ هُداها وَ لكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ
هامش
( 1 ) ما در ج 10 از « معادشناسى » ، از دورهء علوم و معارف اسلام ، در ضمن بحث از اهل جهنّم و دركات آن كه مجلس هفتاد و دوّم از اين بحوث را تشكيل مىدهد ، بحث نه چندان مفصّلى ، دربارهء حقيقت معناى أمر بين الامرين ، از ص 247 تا ص 265 نمودهايم .