أمّا نمىتوان گفت : او غسّال است .
مرحوم فيض عليه الرحمة پس از لم تَمَثَّلْ فتكون موجوداً گفته است : لانّ ما يقبل التَّمثّل يقبل الإيجاد . گويا : تمثُّل را به معناى مانند داشتن ، و موجود را به معناى موجَد از باب إفعال به معناى هستى يافته ، و موجود شده گرفته است . و حاصل معنى اين مىشود كه : « تو مانند ندارى تا آنكه مخلوق باشى » . !
و سيّد شارح ( سيّد عليخان ) عليه الرحمة ، وجود را چنان كه گفتيم ، به معناى ادراك كردن آورده ، أمّا تمثّل را مانند فيض رحمه الله به معناى مانند داشتن دانسته است . و از او عجب است . و الجواد قد يكبو . و ممثَّل به معناى بر پا ايستاده ، و تمثال از همان مادّه است . در « نهايه » ابن اثير گويد : فى الحديث : فقام النبىّ صلّى الله عليه و آله مُمَثَّلا ، يروى بكسر الثاء و فتحها أى منتصباً قائماً . و فيه أشدّ الناس عذاباً ممثَّل أى مصوِّر و يقال : مثلث بالتَّثقيل و التخفيف اذا صوَّرت مثالًا و التمثال اسم منه . « 1 »
بارى بعد از اين همه تصريحات در كتب ملّا صدرا ، و استدلال بر بسيط الحقيقة كلّ الاشياء ، و تسليم و اعترف مرحوم شيخ بر اندكاك و اضمحلال هر وجود ضعيفى در قوىّ بعد از سلب حدود إمكانيّه و ماهويّه ، معلوم نشد به چه علّت باز ايشان إصرار بر بقاء وجودات متعيّنه را در قبال حقّ متعال دارند ؟ !
و للّه الحمد و له الشّكر كه از آنچه ما در اين تذييل آورديم ، از جمع بين أدلّهء شرعيّه ، كه آن متن ادعيه و گفتار پيشوايان دينى بود ، و از مشاهدات ذوقىّ و عبارات و أشعار أساطين عرفان و كشف و شهود ، و از كلمات حكماء و اسطوانههاى فنّ حكمت و برهان ، معلوم شد كه : در مسألهء توحيد حقّ متعال ، و اعتباريّت كَثَرات إمكانيّه ، هم شرع ، و هم وجدان و شهود ، و هم عقل و برهان با يكديگر تطابق دارند . و السّلام
هامش
( 1 ) . دعاى 47 از « صحيفه » ص 170 تا ص 173 از « شرح صحيفهء شعرانى » رحمة الله عليه .