تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
مىدانيد ؛ آنگاه تحقّق حقيقت توحيد حقّ و وحدت او در عوالم را ، أمر موهومى مىپنداريد ! ؟

تا گوش عالم پندار سپرده نشود ، گوش به عالم غيب گشوده نمىگردد

از اينجاست كه مرحوم آقا سيّد أحمد كربلائى أعلى الله مقامه در اين مكتوب به شريك حكيم خود در مكاتبه گوشه مىزند و خرده مىگيرد ؛ و با عبارات لطيفه و مطالب و قصص ظريفه ، روش او را قدح مىنمايد ؛ و مىخواهد به او بفهماند كه : تا از خود نگذرى ، به خدا نخواهى پيوست ؛ و تا از نفس و آثار آن بيرون نروى چهرهء شمس عالمتاب بر تو مكشوف نخواهد افتاد ؛ و تا چشم و گوش خرِ عالم طبع و كثرت را نفروشى ، چشم و گوش عالم ملكوت و وحدت براى تو پيدا نمىشود . « 1 » عبارات آقا سيّد أحمد در اين مكتوب همه حقايقى است ، گرچه بعضى از آن در قالب حكايات و أمثله و أشعار بديعه آمده است . مىخواهد به او بفهماند كه با اين روش و منهاج درد معالجه نمىشود ؛ و مرض شفا نمىيابد .

أبياتى از ابن فارض مصرى ، در اصالت و وحدت حقّ تعالى

وَ فُزْ بِالْعُلَى وَ افْخَرُ عَلَى نَاسِكٍ عَلَا * بِظَاهِرِ أعْمَالٍ وَ نَفْسٍ تَزَكَّتِ وَ جُزْ مُثْقَلا لَوْ خَفَّ طَفَّ مُوَكَّلا * بِمَنْقُولِ أحْكَامٍ وَ مَعْقُولٍ حِكْمَة وَ حُزْ بِالوَلَا ميرَاثَ أَرفَع عَارِفٍ * غَدَا هَمُّهُ إيثَارَ تَأثيرُ هِمَّة وَ تِهْ سَاحِباً بِالسُّحْبِ أذْيَالَ عَاشِق * بِوَصْلٍ عَلَى أَعولَى الْمُجَرَدَّة جُرَّت
هامش
( 1 ) چقدر عالى و زيبا و لطيف و دقيق كه حاوى يك دنيا كتاب معرفت است ، اين واقعيّت را قيس بن ملوّح عامرى ، راجع به لَيلى عامِريّه كه معشوقهء او بوده است ، در كتاب خود به نام كتاب « ليلى و مجنون » است در ص 109 از طبع بمبئى آورده است :تَمَنِّيتُ مِن لَيْلى على الْبعدِ نَظْرَة * لِيُطفَى جَوىً بين الْحَشا و الاضالِعِ فَقَالَتْ نِساءُ الحَىِّ تَطْمع أن تَرَى * بِعَيْنِكَ لَيْلى مُتْ بِداءِ المَطَامِعِ وَ كَيْفَ تَرَى لَيلىِ بِعَينٍ تَرَى بِهَا * سِواهَا وَ مَا طَهَّرتَهَا بِالمَدامِع وَ تَلْتَدُ مِنْهَا بِالْحُروفِ ، وَ قَدْ جَرَت * حَديثُ سِوَاها فِى خُروقِ المَسَامِعِو از اين جا به دست مىآيد كه تمام رموز و لطافت عشق حقيقى إلهى ، در عشق مجازى موجود است ، و اين آئينه‌اى است براى آن ، فلهذا بعضى به كلّى انكار عشق مجازى را نموده‌اند ؛ و گفته‌اند : حقيقت عشق به ذات أقدس أحدى تعلّق دارد .عشق حقيقى است مجازى مگير * اين دُم شير است به بازى مگير