است ؛ عالم مادّهء سنگين ، و هيولاى تاريك استعداد و إبهام محض مىپندارند ، و عالم مثال متّصل و منفصل ، و عقل جزئى و كلّى ، و بالاتر از آنها را همه تابع و از منضمّات اين عالم ، مانند تبعيّت معناى حرفى از اسمى مىانگارند . و اين درست إدراك و مشاهدهاى است در برابر حقّ ، و روبرو و مقابل أصالت و واقعيّت ؛ و در حقيقت پندارى است در مقابل أصالت ، و بطلانى در برابر حقيقت .
فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ
. « 1 »
اين مشاهده ، و اين دريچه از نگاه و ديدار ، دريچهء أصالة المادّة ، و أصالة الطَّبع و أصالة الباطل است ، در برابر أصالة الله ، و أصالة النّور و أصالة الحقّ .
و بالاخره تئورى مذهب مادّيّين را پى ريزى مىكند ، گرچه خودشان بدان اعتراف ندارند ، بلكه با تمام قوا بر عليه ماديّون مىشورند و مىكوشند ، تا مذهبشان را براندازند ، و آبروى آنها را به باد دهند .
ولى معذلك از جهت مشاهدهء خارجى ، و عدم اتكاء به عالم غيب ، و شهود عوالم تجرّد و لقاء ، و أصالت عالم نور و روح و نفس كليّه ، باز عملًا بدين عالم طبع متّكى هستند ؛ و آن را داراى حقيقت و أصالت مىنگرند . فلهذا هنگام رفتن از دنيا جزع و فزع دارند ؛ زيرا كه به خيال خودشان از عالم واقع و خارج و متن أصالت به عالم عَدَم و خيال و وَهْم مىروند ؛ گرچه لفظاً حقايق عالم أنوار را قبول دارند .
و اين مصيبتى است بزرگ كه در ديدگان محجوبان ، اين عالم تاريك و تنگ ، أصل ؛ و آن عالم سراسر نور و وسعت ، أمر موهومى و پندارى است .
سؤال طلبهاى ، از مرحوم عارف بى بديل : قاضى ( ره ) دربارهء واقعيّت وجود
يكى از دوستان ما كه از طلّاب نجف بود ، و ساليانى ادراك محضر مرحوم قاضى أعلى الله مقامه را نموده بود ؛ براى حقير مىگفت : قبل از اينكه با حضرت ايشان آشنا شوم ، هر وقت ايشان را مىديدم ، خيلى دوست مىداشتم ؛ و چون در سلوك ، و رسيدن به لقاء الله ، و كشف وَحْدت حضرت حقّ شك داشتم ؛ لهذا از رفتن به محضر ايشان كوتاه مىآمدم . تا وقتى يكى از دوستان شيرازى ما از شيراز
هامش
( 1 ) آيه 32 ، از سورهء 10 : يونس .