وحيد خود مرحوم قاضى به مراتب عاليه و معارج ساميهء از عرفان و لقاء و كشف سبحات حضرت حقّ نائل آمده بود .
مرحوم آقا سيّد حسن مسقطى مردى قوىّ البيان ، و حاضر جواب و متكلّم ذو الاقتدارى بود . « 1 »
در آن مجلس يكى از فضلاء نجف كه اتّفاقاً گهگاهى هم به محضر مرحوم قاضى مشرّف مىشد ، ولى هنوز نتوانسته بود از خويشتن بگذرد ؛ و از عالم پندار بيرون رود ؛ حضور داشت . در ميان مطالبى را كه آقا سيّد حسن براى حضّار از عوالم غيب بيان مىفرمود ؛ و كيفيّت نزول نور توحيد را در عالم إمكان و شبكههاى إنيّات شرح مىداد ، رو كرد به ايشان و گفت : من ميخواهم بدانم : اين وحدتى را كه شما مىگوئيد ، واقعاً حقيقت دارد ، يا أمرى موهومى و تصوّرى است ؟ !
مرحوم آقا سيّد حسن فوراً به او گفت : اى واى بر شما ! اين عَذَره را ( نجاست و كثافتى كه از انسان از مخرج غائط خارج مىشود ) شما امرى حقيقى و واقعى
هامش
( 1 ) آقا سيّد حسن مسقطى همانند آقا سيّد أحمد كربلائى فقيه و حكيم و عارف بود و از خصّيصين تلامذهء مرحوم قاضى و از أعلام آنها به شمار مىرفت . در صحن مطهّر حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام مىنشست و به شاگردان خود درس حكمت مىداد ؛ و چون داراى بيانى قوى و برهانى بود ، و نيز فلسفه و حكمت را با شهود وجدانى و ذوق عرفانى خويش تازگى و طراوت مىبخشيد ؛ شاگردان از اطراف به سوى وى گرد آمدن ؛ و در صحن مطهّر غوغائى از تدريس توحيد و حكمت إلهى بر پا بود و شورى و نشورى در دعوت طلّاب حوزهء مقدسهء علميّهء نجف اشرف براى سالكين و مريدين راه قرب و لقاء حضرت أحديّت بر پا نموده ؛ و علناً و بدون پرده از راه و روش مخالفين تنقيد مىنمود ؛ و آنان را به گرفتارى به أهواء و آراء و محجوب بودن از حقايق منتسب مىساخت ؛ و مستدّلًا آن را بيان مىكرد .
شكايت او را به نزد مرجع تقليد نجف مرحوم آية الله آقا سيّد أبو الحسن اصفهانى رحمة الله عليه بردند و ايشان حكم كردند تا از نجف خارج شود و به شهر خود مَسْقَطْ برود . مرحوم آقا سيّد حسن خدمت استاد خود مرحوم قاضى آمد و جريان را گفت ؛ مرحوم قاضى هم دستوراتى به او دادند ؛ و فرمودند به مسقط برود . سيد حسن رهسپار مسقط گشت و در آنجا به ترويج و تدريس حكمت و عرفان و فقه پرداخت و چندين سال زندگى كرد . گويند در سالهاى آخر عمر هميشه إحرام مىپوشيد ؛ يعنى پيوسته در شب و روز ازارى بر كمر بسته و ردائى بر دوش داشت تا با همين حال بدرود حيات عاريت گفت . رحمة الله عليه رحمة واسعة .