فَسِرْتُ إلَى ما دُونَهُ وَقَفَ الالَى * وَ ضَلَّتْ عُقُولٌ بِالعَوَائِدِ ضَلَّتِ
فَلَا وَصْفَ لِى وَ الْوَصْفُ رَسْمٌ كَذَاكَ * الإسْمُ وَسْمٌ ، فَإن تَكْنِىَ فَكَنِّ أَوِ انْعَتِ
وَ مِنْ أَنا إيَّاهَا إلَى حَيْثُ لَا إلَى * عَرَجْتُ ، وَ عَطَّرْتُ الْوُجُودَ بِرِجْعَتِى « 1 »
و سپس از اين عالم هر چه به پائين بيائيم ، يعنى به طرف نقطهء حضيض نزول كنيم ، عوالم محدودتر ، و تجرّدش كمتر ، و قدرت و عظمتش ضعيفتر ، و نورانيّت و تابندگيش قليلتر مىشود ، تا برسيم به عالم حسّ و مادّه و هيولا كه آن را أظْلَمُ العَوالِم گويند ؛ و أسفل السافلين « 2 » در تعبير قرآن كريم آمده است .
و على هذا بعيدترين عوالم ، از جهت قرب و تجرّد ، عالم حسّ و دنياست ، كه داراى مادّه و مدّت است ؛ و داراى كَوْن و فساد است . و بنابراين از همهء عوالم بىمقدارتر ، و كمبهاتر ، و ضعيفتر ، و سنگينتر ، و تاريكتر است . و اين معنى را كسى إدراك مىكند كه يا چشمش به عوالم غيب باز شده باشد ؛ و يا برهان و قياس صحيح وى را بدين نتيجه كشانده باشد . و گرنه مردم گرفتار عالم پندار و حسّ و خيال متّصل كه قدمى در راه شهود و وجدان ، و يا قياس و برهان بر نداشتهاند ، اين عالم طبع و مادّه را أصيلترين عوالم مىدانند ؛ گرچه به ظاهر مسلمان باشند ، و يا تابع بعض از شرايع إلهيّه باشند ؛ ولى معذلك عوالم معنى ، و تجرّد ، و نور ، و روح ، و صفات و أسماء كليّه و قيامت صغرى ، و قيامت كبرى ، و بالاخره آنچه را كه در پس پردهء غيب آنهاست ، امورى خيالى و پندارى و وهمى مىانگارند ؛ و بدان اذعان و اعتقاد دارند .
أصالة الكثرة ، زيربناى مذهب مادّيين است
ايشان آنچه را كه داراى أصالت ، و حقيقت ، و خارجيّت ، و متن تحقّق
هامش
( 1 ) بيت 324 تا 326 ، از « نظم السّلوك » ( تائيّهء كبراى ابن فارض ) ، « ديوان ابن فارض » ، طبع بيروت سنهء 1382 ، ص 77 .
( 2 ) آيه 4 و 5 ، از سورهء 95 : التّين :لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ * ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ