تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
متفرّع بر قسمت اوّل است اين است كه : اثبات صفات براى ذات مستلزم اثبات وحدت عدديّه است كه لازمه‌اش تحديد و تعيّن ذات است . و نتيجهء اين دو قسمت را كه با هم ضميمه كنيم اين مىشود كه : عرفان خداوند ايجاب مىكند كه وحدت عددى را از او نفى كنيم ؛ و البته وحدت بالصّرافه براى او لازم است . امّا مسألهء نفى صفات از ذات را بدين طريق بيان فرموده است كه : اوّلِ دين شناخت اجمالى خداست ؛ و كمال اين شناخت ، إذعان و اعتراف و خضوع در برابر اوست ؛ و كمال اين اعتراف و تصديق و خضوع آن است كه بنده تمام حقوق إلهيّه را از صفات ، و آنچه نصيب از وجود و كمال است اختصاصاً براى او قرار دهد ؛ و حيات و علم و قدرت و رزق و خلق و إحياء و أماته و إعطاء و منع و بقيّهء صفات را منحصراً از وى بداند ؛ و در صفات خدا شريكى براى او قرار ندهد . در اين موطن از إخلاص ، نيز بنده مشاهده مىكند كه : اين صفاتى را كه به ذات اقدس نسبت داده است ، معانى و مفاهيم محدوده‌اى مىباشند كه بعضى مباين و منافى بعضى دگرند ؛ مثلًا مفهوم علم غير از حيات است ، و غير از قدرت است . زيرا وقتى ما معناى علم را تصوّر مىنمائيم ، از معناى حيات و قدرت منصرف هستيم ؛ و أبداً معناى آنها را در علم نمىيابيم ؛ و چون معناى علم را تصوّر مىكنيم ، از معناى ذات نيز انصراف داريم . فلهذا اين مفاهيم و علوم و مدركات ما آن‌طور كه بايد منطبق بر حقّ عزّ اسمه نمىشود ؛ و نمىتواند ذات بحت و بسيط و غير مركّب را حكايت كند . زيرا كه چون ذات را با اين اوصاف كه همگى در حدّ ماهوى محدود مىباشند ؛ تصورّ كنيم ؛ ذات مركّبى را تصور نموده‌ايم . بنابراين ضرورت ايجاب مىكند كه : شخص مُخْلِص كه در عرفان ربّ به اين حدّ إخلاص فائز آمده است ، اعتراف به عجز خود از معرفت بنمايد ؛ و به نقصان و درد بدون درمان خود اقرار كند ؛ و تمام اين صفات كثيره را كه براى ذات حقّ اثبات كرده است ، نفى نمايد ؛ و در حيرت و بُهتى كه مفرّى از آن نيست ، فرو رود ؛ و پيوسته تماشاى ذات حقّ را بدون عنوان كثرت و صفت و معناى زائدى بنمايد . اينجاست كه مىفرمايد : وَ كَمالُ