عليه السّلام دربارهء صرافت در وجود ، و توحيد بالصِّرافه بودن حضرت أحديّت استفاده نموده است ، گرچه همه حقّ است و بجا و درست ؛ و ليكن گويا صدر المتألّهين از لوازم صرافت كه وحدت و تشخّص در وجود است ، إغماض فرموده ؛ و بر اساس صرافت روى مسألهء تشكيك در وجود مسائل خود را سوار نموده است . و اين را مىتوان خبط و اشتباهى از وى گرفت ؛ زيرا بالاخره مسألهء تشكيك سر از وحدت عددى بودن حقّ در مىآورد ؛ و قائل شدن به تشكيك كه بالاخره از وحدت عدديّه جدا نيست ، با قائل شدن به صرافت بحقيقتها أبداً سازش ندارد . و كسى كه به مغزّى و معناى واقعى صرافت در وجود پى ببرد ، نمىتواند قائل به تشكيك باشد كه بالمآل سر از وحدت عدديّه بيرون مىزند .
و اگر صدر المتألّهين به حقيقت صرافت و لوازم آن پى مىبرد ، بدون شكّ إعلان تشخّص در وجود را مىداد ؛ و إبا و امتناعى از اين مطلب نداشت ؛ امّا تبعاً لساير الفلاسفه از تشكيك در وجود تجاوز ننموده ، و قائل به تشخّص در آن نگرديده است . پس در ادراك صرافت در وجود پيش قدم است ؛ و در عدم إدراك تشخّص آن از قافلهء موحّدين عقب مانده است .
مرحوم صدر المتألّهين و مرحوم سبزوارى قدّس الله أسرارهما ، هر دو نفر از حكماى شامخ و إلهيّين راسخ مىباشند ؛ و ليكن هيچ كدام به مقام أعلاى عرفان إلهى نرسيدهاند ؛ گرچه صدر المتألّهين در برهان و استدلال از سبزوارى قوىتر است ، أمّا سبزوارى چاشنى عرفان و وصول در كلماتش بيشتر ؛ و كلماتش آبدارتر و شيرينتر است . رحمة الله عليهما .
فقط عرفاء بالله ، از وحدت بالصّرافة حقّ خبر دارند
حالا شما مىتوانيد دريابيد كه : عظمت كلام متين ، و منطق قويم ، و برهان قوى و لطيف و دقيق گفتار أمير المؤمنين عليه السّلام تا چه حدّى عميق و باريك است كه به تمام زواياى آن صدر المتألّهين هم نرسيده است ؛ و غير از عرفاء بالله در طول اين قرون كسى بدان تفوّه ننموده است . و عرفاء هم كه غالباً در كتابهايشان از راه استدلال و برهان پيش نمىآمدند ؛ فلهذا اين دقايق ، مبهم و در پس پرده بود ، تا در اين زمانهاى اخير كه راه استدلال و برهان را هم عرفاء بالله كه مدرّس حكمت و فلسفهء الهى نيز بودند به ميان آوردند ؛ و همچون مرحوم سيّد على شوشترى ؛ استاد و