و نوره ، و حياته ، و علمه ، و قدرته ، در آنجا نباشد .
زيرا راهى براى تجزيه و تكثير وجود أقدسش نيست . تغاير و تمايزى ميان ظاهر و باطنش نيست . ظاهر او در باطنش ؛ و باطن او در ظاهرش مىباشد . اختلاف ظاهر و باطن به واسطهء حدّى است كه آن دو را از هم جدا مىكند . و چون اين حدّ را كه در خداوند اعتبارى است نه حقيقى ، برداريم ؛ يكى مىشود .
به همين جهت است كه او در همهء اشياء موجود است بوجوده ؛ و ليكن عنوان ولوج و دخول ، به معناى حلول و اتّحاد نيست . دوئيّت در اينجا معنى ندارد . اينجا توحيد است و بس . دخول در اشياء به معناى سعهء وجودى و تحقّق توحيد است . و او در اشياء نيست به جهت محدوديّت و إنيّت و ماهيّت آنها .
و اين است مراد از كلام دُرر بار حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام كه : جدائى و بينونت او از اشياء بينونت صفت است نه بينونت عُزلت . « 1 »
بارى اين گونه تعابير و تفاسير از وحدانيّت حضرت حقّ عزّ اسمه ، اختصاص به قرآن كريم دارد ؛ و در جهان طبيعت تا قبل از رسول اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم هيچ كس بدان لب نگشود ؛ و در هيچ يك از ساير كتب آسمانى و از هيچ پيغمبرى قبل از پيغمبر اسلام نقل نشده است ؛ و اين عظيمترين امرى است كه در دلالت بر أشرفيّت قرآن و افضليّت آن حضرت نسبت به ساير كتب آسمانى و ساير پيامبران الهى دارد .
اوّلين كسى كه وحدت حقّ را صرف دانسته و آن را تشريح كرد ، أمير المؤمنين صلوات الله عليه بود
أمير المؤمنين عليه السّلام در ميان جميع امّت رسول الله يگانه فردى است كه حاقّ و حقيقت توحيد را بدين پايه و بدين مرتبه از پيغمبر اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم گرفته است ؛ و با قدم ثبات و سير در عوالم نامتناهى آن را در صقع وجود خود جاى داده است و متحقّق
هامش
( 1 ) مرحوم سبزوارى قدس الله نفسه در حاشيهء خود بر شرح « منظومه » خود در ص 66 از طبع ناصرى راجع به كيفيّت تقوّم معلول به علّت گويد : وَ هُو متقومٌ بالعلّة اى ليست العلّة خارجة عنه بحيث لا مرتبة له خالية عنها و لا ظهور له خالياً عن ظهورها . بل الظهور لها أوّلًا و له ثانياً كما قال عليه السّلام : ما رأيت شيئاً إلّا و رأيت الله قبله . و قال : داخلٌ فى الاشياء لا بالممازجة و خارجٌ عن الاشياء لا بالمزايلة . و أيضاً ليس فى الاشياء بوالج و لا عنها بخارج . و أيضاً : مع كلِّ شىء لا بمفارقة و يغر كلّ شىء لا بمزابلة . و أيضاً : داخل فى الاشياء لا كدخول شىء فى شىء ؛ خارج عن الاشياء لا كخروج شىء عن شىء . و أيضاً : توحيده تمييزه عن خلقه ، و حكم التمييز بينونة صفة لا بينونة عزلة . و بالجملة هذا متواترٌ بالمعنى . ( انتهى ) .