تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
فصل دوّم : در بساطت مَحضه و صرافت وجود حضرت حقّ - جلّ و عزّ - و تبعيّت و محدوديّت أسماء و صفات است در مقابل آنان كه صفات را با حدودها عين ذات مىدانند ؛ و اين مستلزم تركيب است . و إجمال و فشردهء اين حقيقت آن است كه : ذات اقدس حضرت احديّت عزّ شأنه تامّ و تمام است ، و فوق تمام است ؛ و ما لا يتناهى است بما لا يتناهى . يعنى أزلًا و أبداً و سرمداً و وجوداً و سعة و إطلاقاً و عموماً و اسماً و صفة و فعلًا غير متناهى است . به هيچ وجه من الوجوه در تحت عنوان حدّ و قيد و حصر و اندازه در نمىآيد ، و حتّى با اشارهء عقليّه و قلبيّه و ذهنيّه مشارٌ اليه واقع نمىشود .

فرض إمكان تعدّد ، براى واحد بالصّرافه محال است

و لازمهء اين نحوهء از وجود ، وجوب و وحدت است . وحدت عظيم‌ترين صفت از صفات اوست ؛ و از سنخ وحدت‌هاى عددى و نوعى و جنسى و ما شابهها كه ممكنات بدانها متّصف مىشوند ، نيست . بلكه وحدت حقّهء حقيقيّه است كه از آن تعبير به وحدت بالصّرافه مىشود . يعنى وحدتى كه با وجود آن ، فرض امكان تعدّد براى آن محال است ؛ و هر چه در قبال آن فرض شود ، به خود آن بازگشت مىكند . و لازمهء چنين وحدتى تشخّص در وجود است ؛ و اصالت و ثبوتى است كه عين وجود و متن تحقّق است . فلهذا هر چيزى كه داراى حدّ و اندازه باشد ، گرچه حدّ آن عقلى باشد ، از ذات أقدس او بيرون است . أوصاف و نعوتى كه آن ذات بدانها متّصف مىباشد ، همچون حيات و علم و قدرت مفاهيمى هستند كه عقل بدانها مىرسد ؛ و برهان آنها را براى او إثبات مىنمايد . اين مفاهيم بما هى مفاهيمٌ محدود و از هم متمايز و در ذات او راه ندارند ؛ و گرنه لازم مىآيد كه در ذات تركيب و كثرت باشد ؛ و صفات متضادّه و متعدّده در آن مجتمع گردند .

شأن مفهوم ، كليّت است ، و با تكثير قيود جزئى نمىشود

شأن مفهوم كلّيت و كثرت است ؛ و اگر بدان هزار قيد هم ضميمه كنيم ، باز هم از كثرت و از مفهوم خارج نمىشود . مثلًا اگر بگوئيم : علمش بزرگ است و بى نهايت است ؛ باز مفهوم است . و اگر بگوئيم : علمش مانند علم موجودات نيست ؛ باز مفهوم است و مثار كثرت است . تكثير قيود ، آن را شخص خارجى نمىكند و از كثرت لازمهء مفهوم جدا نمىسازد . مصداق و منطبقٌ عليهِ اين مفاهيم