مُشرق مشاهده مىكند . و با ورود اين نظريّه بر نظريّهء أوّل ، موضوعى براى وجود متعيّن و طارديّت عدم ماهيّات ممكنه باقى نمىگذارد . آنچه هست وجود حقّ است ؛ و اوست كه در شبكههاى ماهيّات ، ظهور و طلوع دارد ؛ و تعيّنات و تشخّصات را با نسبت وجود اعتبارى و مجازى منتسب مىنمايد .
در عالم وجود ، وحدت حقيقى ، و كثرت اعتبارى است
و از همين جا روشن مىشود كه آنچه را كه مرحوم شيخ تبعاً لصدر المتألّهين بيان فرمودهاند كه : أنَّ الوَحْدَة وَ الكَثرة كلتيهما حقيقتان ملحوظتان بنحو الوحدة فى الكثرة و الكثرة فى الوحدة ؛ نيز درست است .
أوّلًا بايد از ايشان پرسيد كه : اين مطلب را كه به حكماء متألّهون و عرفاء شامخون نسبت دادهاند ، از عرفاء شامخون يك نفر را بدين مطلب قائل باشند ، خوب بود نام مىبردند .
مطلب حقيقى بودن وحدت و اعتبارى بودن كثرت از مسائل ضروريّهء دارجهء بين عرفاء بالله است ؛ و جزء اصول مسلّمهء آنهاست كه در نثر و نظم كتابهاى خود را پر كردهاند :
چو قاف قدرتش دم بر قلم زد * هزاران نقش بر لوح عدم زد
از آن دم گشت پيدا هر دو عالم * وز آن دم شد هويدا جان آدم
در آدم شد پديد اين عقل و تمييز * كه تا دانست از آن اصل همه چيز
چو خود را ديد يك شخص معيّن * تفكّر كرد تا خود چيستم من
ز جزوى سوى كلّى يك سفر كرد * وز آنجا باز بر عالم گذر كرد
جهان را ديد امر اعتبارى * چو واحد گشت در أعداد سارى
جهانِ خلق و أمر از يك نفس شد * كه هم آن دم كه آمد باز پس شد
ولى آن جايگه آمد شدن نيست * شدن چون بنگرى جز آمدن نيست
به اصل خويش راجع گشت أشياء * همه يك چيز شد پنهان و پيدا
تعالى الله قديمى كو به يك دم * كند آغاز و انجام دو عالم
جهانِ خلق و امر آنجا يكى شد * يكى بسيار و بسيار اندكى شد
همه از وَهْم تست اين صورتِ غير * كه نقطه دايره است از سرعت سير « 1 »
هامش
( 1 ) منتخبى از أشعار شيخ محمود شبسترى در أوّل « گلشن راز » .