وجود ، وقتى داراى صرافت است ، كه به جميع موجودات يكسان باشد
ذوق المتألّهين مىگويد : اين حدّ أعلا را كه شما صِرف پنداشتهايد ، در حقيقت صرف نيست ؛ وحدت او عددى است و محدود است . و آن وجود صِرف كه چيزى از حيطهء او خارج نيست ، و كلّما فرضتَ له ثانياً و نظرت إليه ، فإذاً هو هو ؛ وجود واحد شخصى است ؛ و هو الواجب عزّ اسمه و علا قدره ؛ و موجودات از حدّ أعلاى وجود كه أحديّت و واحديّت باشد ؛ تا ادناى وجود ، همه و همه بدون استثناء ظهورات و تجليّات او هستند ؛ و هيچ موجودى حتّى در پستترين درجه و مرتبه همچون يك كاه خشكيده ، و يا يك مور ناتوانِ دست و پا شكسته ، از خود حول و قوّهاى ندارند ؛ وجوداً ، و شعوراً ، و قدرة ، و حياة ، و موتاً و نشوراً ، در تمام مراحل حيات به او بستگى دارند ؛ و نه تنها مربوط به او هستند ؛ بلكه ربط محض مىباشند ؛ و خداوند در اين حدّ كوچك و ظرف حقير ماهوى آن ، خود را نشان مىدهد . وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لا يَخْلُقُونَ شَيْئاً وَ هُمْ يُخْلَقُونَ وَ لا يَمْلِكُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً وَ لا يَمْلِكُونَ مَوْتاً وَ لا حَياةً وَ لا نُشُوراً . « 2 »