او هستند . « 1 »
وجود ، وقتى داراى صرافت است ، كه به جميع موجودات يكسان باشد
ذوق المتألّهين مىگويد : اين حدّ أعلا را كه شما صِرف پنداشتهايد ، در حقيقت صرف نيست ؛ وحدت او عددى است و محدود است . و آن وجود صِرف كه چيزى از حيطهء او خارج نيست ، و كلّما فرضتَ له ثانياً و نظرت إليه ، فإذاً هو هو ؛ وجود واحد شخصى است ؛ و هو الواجب عزّ اسمه و علا قدره ؛ و موجودات از حدّ أعلاى وجود كه أحديّت و واحديّت باشد ؛ تا ادناى وجود ، همه و همه بدون استثناء ظهورات و تجليّات او هستند ؛ و هيچ موجودى حتّى در پستترين درجه و مرتبه همچون يك كاه خشكيده ، و يا يك مور ناتوانِ دست و پا شكسته ، از خود حول و قوّهاى ندارند ؛ وجوداً ، و شعوراً ، و قدرة ، و حياة ، و موتاً و نشوراً ، در تمام مراحل حيات به او بستگى دارند ؛ و نه تنها مربوط به او هستند ؛ بلكه ربط محض مىباشند ؛ و خداوند در اين حدّ كوچك و ظرف حقير ماهوى آن ، خود را نشان مىدهد .
وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لا يَخْلُقُونَ شَيْئاً وَ هُمْ يُخْلَقُونَ وَ لا يَمْلِكُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً وَ لا يَمْلِكُونَ مَوْتاً وَ لا حَياةً وَ لا نُشُوراً .
« 2 »
وَ فِى كُلِّ شَىءٍ لَه آية * تَدُلُّ عَلى أنَّهُ وَاحِدُ « 3 »
ذوق المتألّهين مىگويد : بنابراين ، . اصالت اختصاص به ذات أقدس او دارد و موجودات خارجيّه ، تعيّنات و اعتبارات وجود او هستند ؛ و ماهيّاتشان اعتبار در
هامش
( 1 ) ملاى رومى در تفسير آيه :وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْچنين گويد :گر به جهل آئيم آن زندان اوست * ور به علم آئيم آن ايوان اوست
گر به خواب آئيم مستان وئيم * ور به بيدارى بدستان وئيم
ور بگرييم ابر پر زرق وئيم * ور بخنديم آن زمان برق وئيم
ور به خشم و جنگ عكس قهر اوست * ور به صلح و عذر عكس مهر اوست
ما كئيم اندر جهان پيچ پيچ * چون الف كو خود ندارد هيچ هيچ( مثنوى ، طبع ميرخانى ، ص 41 )
( 2 ) آيه 3 ، از سورهء 25 : فرقان .
( 3 ) در تعليقه سبزوارى بر « أسفار » طبع حروفى ، ج 6 ، ص 108 به عنوان شاهد آمده است .