عارف بالله ، با شهود ، و با برهان ، و با شرع ، مؤيّد است
و المحصّل ، ، اين نظريّهء عرفاء بالله در أصالة الوجود ، موضوع تشكيك را متزلزل مىسازد ؛ و با سه عرّابهء قوى شهود ، و برهان ، و آيات كريمهء قرآنيّه و روايات مسلّمهء وارده در مسألهء توحيد بدان حمله مىكند ؛ و از بنياد واژگون مىسازد ؛ و آن نظريّهء بدوى و سطحى و جلى را با اين ديدهء عميق و نظريّهء دقيق نوسازى مىنمايد ؛ و أحكام و مسائل خود را براى عالم توحيد و موحّدين اظهار مىنمايد . و از آنچه معروض شد ، معلوم مىشود كه : بيان مرحوم شيخ در اين مكتوب آن جا كه فرمودهاند : « پس توهّم اينكه حقيقت واحد كه منحصر در واجب است ، طارد عدم ماهيّات ممكنه است بى وجه است . زيرا عدمى كه بديل و نقيض است در أحدهما غير ما هو بديلٌ و نقيضٌ فى الآخرة ؛ و لا يرتفع هذا البديل و النقيض إلّا بتبدّله بما يقوم مقام الآخر . و دقّت در اين عرض زياده از حدّ لازم است فإنَّه الاساس و العمدة فى الباب كما لا يخفى على اولى الالباب » تمام نيست . زيرا نظريّهء طارد عدم بودن وجود ممكنات براى ماهيّات ممكنه ، و بديل و نقيض بودن آن در نظر حكيمِ مشكّك است ، نه در نظر عارفِ متألّه . عارف متألّه با شهود و وجدان ، و با عقل و برهان ، اصل اين وجود محدود و طارد عدم را از ممكنات بر مىدارد ؛ و با نظر تيزبين و حادّ و حقيقت بين خود - فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ « 2 » - وجود را گسترده و سارى و جارى در جميع ممكنات مىبيند ؛ و تعيّنات إمكانيّه را شبكههاى وجود ، و لمعات نور درخشان آن شمس