تشكيك را قبول دارند ؛ و ليكن ريشه و بنياد مقدّمات و اصول تشكيك را از بين بر مىدارند ؛ و نظريّهء خود را در مقام عدم وجود موضوع براى سلسلهء مطالب و احكام تشكيكيّه استوار مىسازند .
و همانطور كه حضرت استاد علّامه در تذييل اوّل بر مكتوب سيّد ( ره ) بيان فرمودهاند : اين نظريّه نظريّهء دقيقى است نسبت به نظريّهء جلىّ و يا نظريّهء ادقّى است نسبت به نظريّهء دقيق ، همانند نظريّهء أصالة الوجود كه در برابر اصالة الماهيّة قد علم كرد ، و آن را ابطال نمود ، نظريّهء معارض و مخالفى نبود كه رو در روى آن بايستد و قيام كنند ؛ بلكه موضوع أصالة الماهيّة را از بين برد ؛ و نظريّهء جديدى بر روى موضوع نوينى بر پا كرد .
نظريّهء وحدت وجود ، وارد است بر نظريّهء تشكيك در وجود
فلهذا نظريّهء أصالة الوجود تمام أحكام و مسائل أصالة الماهيّة را بنا بر فرض صحّت مقدّمات أصالة الماهيّة قبول دارد ؛ و ليكن موضوع آن را كه استقلال در ماهيّت و تبعيّت و اعتباريّت وجود است بر مىدارد ؛ و با نظريّهء مخالف و ضد آن كه استقلال در وجود و تبعيّت و اعتباريّت ماهيّت است ، وارد بحث در احكام و مسائل وجود مىشود .
پس اين نظريّهء بنا بر اصطلاح اصوليّين وارد است بر نظريّهء اوّل و مىگويد كه : نگاه و تماشاى به ماهيّات كثيره كه در چشمگير اوّل خدا را مستقلّ نشان مىدهند ، و وجود را عنوان طارى و عارض بر آن مىبينند ؛ و أحكامى را بر آن مترتّب مىسازند ، همگى در حدّ اين چشم ديد و اين گونه نظر صحيح است ؛ و ليكن نگاه و تماشاى دقيقتر و عميقتر داريم كه وجود را مستقلّ نشان مىدهد و ماهيّات را شبكههاى وجود و حدود طاريه و عارضهء آن مىبيند ؛ و احكامى نوين براى وجود ، در مسائل خود به ميدان مىآورد .
بنابراين ، نظريّهء أصالة الوجود نسبت به أصالة الماهيّة نظريّهء دقيقى است در برابر نظريّهء جلىّ . همچنين در أصالة الوجود ، نظريّهء عرفاء بالله كه تشخّص در وجود است ، معارض و مخالف نظريّهء حكماء كه تشكيك در آن است نمىباشد ؛ بلكه نظريّهء عالىتر و والاتر از آن است كه بر آن ورود دارد .
نظريّهء عرفاء كه همان ذوق المتألّهين است تمام مسائل تشكيك در وجود را