تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤

حمل حقيقى و حمل مجازى

در نسبت عالم و قادر كه مشتقّى است از مشتقّات ، چون مبدأ علم و قدرت در زيد حقيقاً موجود است ؛ فلهذا از اين مبدأ مشتقّى مىسازيم ؛ و آن را بر او حمل كرده و مىگوئيم : زيد عالم و قادر ، و اين حمل حمل واقعى ؛ زيرا واقعاً زيد متلبّس به مبدأ علم و قدرت است . و أمّا در نسبت مُشمَّس و تَامِر و لابن ، حقيقت شمس و تَمْر و لَبَن در آب گرم شده با شمس ، و در مرد مباشر امور تمر و لبن موجود نيست ؛ و فعلى كه مبدأ آنها را در اينها برساند نداريم ؛ فلهذا مشتقّى از مادّهء شَمس و تَمْر و لَبَن مىسازيم ؛ و آن را حمل نموده و مىگوئيم ؛ الْمَاءُ مُشَمَّسٌ وَ زَيْدٌ تَامِرٌ وَ لابنٌ . در اين صورت اين نسبت انتساب محض است ، چون به هيچ وجه من الوجوه از مبدأ اشتقاق ما كه شمس باشد در آب ، و از حقيقت تمر و لبن در زيد اثرى نيست . از لفظ وجود هم كلمة الموجود را مشتقّ مىكنيم ؛ چون آن را به وجود واجب حمل كنيم و نسبت دهيم و بگوئيم : الوُجُودُ مَوْجَوداً ، اين حقيقت است ؛ زيرا مبدأ وجود حقّاً در اين مشتقّ موجود است ؛ و ليكن اگر آن را به تعيّنات و كثراتِ وجود حمل كنيم ، و بگوئيم : الكَثْراتُ مَوْجُودَة وَ الاشياء مَوجَودَة . اين مجرّد نسبت است و اعتبار ، زيرا مبدأ وجود در اينها نيست ، و جز انتسابى به حقيقت وجود ندارند . حظّ و نصيب آنها از وجود همان مجرّد انتساب و تعيّن ، همچون مشمَّسَ و تامِر و لابن است . فعلىهذا معنى و مفهوم وجود در خارج دو فرد دارد : يكى واحد است و حقيقى ؛ و ديگر كثرات و تعيّنات آن كه اعتبار است و انتساب . و اين رأى و نظريّهء ذوق المتألّهين و حكماى اسلام است كه بنابراين تقريب ، اشكالى بر كيفيّت عروض وجود بر ماهيّت بدانها وارد نمىشود . مرحوم صدر المتألّهين در « أسفار » « 1 » مطلب او را مشروحاً بيان كرده ؛ و ده اشكال بر او وارد نموده است . و در پايان گفته است كه : وَ اعلم أنّا إنّما تعرّضنا لكلام هذا العلّامة النحرير فى هذا الموضع بالجرح و التوهين لما أكبَّ عليه أكثر النّاظرين و تلقّوه بالقبول و التحسين ؛ زعماً منه و منهم أنّ فيه إثباتاً
هامش
( 1 ) « أسفار » ، الهيّات ؛ فى توحيده تعالى ، طبع حروفى ، ج 6 ، ص 63 تا ص 78 .