محقّق را كه وحدت در شهود است * نخستين نظره بر نور وجود است
دلى كز معرف نور و صفا ديد * ز هر چيزى كه ديد اوّل خدا ديد « 1 »
آئينه ما بِهِ يُنظَر است ؛ نَه ما فيهِ يُنْظَر . با آئينه خود را مىبينيم ؛ نه آنكه خود آئينه را مىبينم . اگر در يك لحظه ما به آينه نه به جهت ديدن روى خود ، بلكه به جهت ديدن شكل و خصوصيّت خود آينه در آن نگاه كنيم كه مثلًا شيشهاش چگونه است ؟ و از كدام كارخانه است ؟ عرض و طولش چقدر است ؟ آيا سپيد است ، و يا زرد است ؟ در آن لحظه محال است خود را ببينم . نظر آلى يا نظر استقلالى جمع نمىشود . فافهم و استقم و اعرف الله حقّ معرفته .
اين است حقيقت وجود موجودات بأسرِها من الاسماء و الصّفات ، و موجودات عالم ملك و ملكوت و الاعيان برمّتها كه همگى ظهورات و آئينههاى ذات حقّ - جلّ و علا - هستند .
و محصّل آنچه را كه حضرت استاد علامّهء رضوان الله عليه ، در اين تذييل آوردهاند ، كيفيّت أخذ علم حصولى ، و برداشت ماهيّات ، و انتزاع مفاهيم و عناوين از موجودات ، و نسبت ايجابيّهء ناقصه و معانى حرفى ، و حمل حقيقة و رقيقة بود .
و با تتمّهاى كه ما در دنبالش عرض كرديم ، معلوم شد : تمام موجودات معانى حرفيّه نسبت به ذات أقدس حقّ - جلّ و علا - هستند . و همگى آيات و مرائى و ظهورات اويند . و حمل هو هو در اين جا همچون صورت مشاهَد در مِرآت ، با صاحب صورت . حمل حقيقة و رقيقة است كه از طرفى اوست . زيرا غير از او نيست ؛ و از طرفى غير اوست . زيرا حقيقت آن صاحب صورت با آن كمال و عقل و آثار و خصوصيّات خارجيّه كجا ؟ و اين صورت كجا ؟
هامش
( 1 ) از شيخ محمود شبسترى در « گلشن راز » .