تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
ثابته كه صور علميّهء موجودات خارجيّه هستند ؛ و سپس نفس موجودات خارجيّه ؛ و جميع عوالم إمكان همگى تعيّنات حقيقت وجود ، و كثرات طاريهء بر اصل هستى و إطلاق وجود صرف و بحت و بسيط مىباشند .

در عالم كثرت ، موجودات نسبت به حقّ تعالى ، معانى حرفيّه مىباشند

و بنابراين جميع موجودات عالم از اسماء و صفات عاليه و كلّيه گرفته تا كوچك‌ترين اسم از أسامى جزئيّه ، همگى تعيّنات حقيقت وجود و ظهورات آن مىباشند . و به عبارت ديگر همه و همه معانى حرفيّه هستند كه از خود أصالتى و استقلالى ندارند ، و از خود بروز و ظهورى ندارند . آنچه دارند از معنى و مفهوم ، در سايه خداست و در پرتو خداست . آنها حالات و كيفيّات و أطوار و شئون متعلّقات خود را نشان مىدهند ؛ و اگر به قدر سر سوزنى از اين تعلّق و بستگى دست بردارند ، وجود مستقلّ مىگردند ؛ و تبدّل و تغيّر در حقيقتشان پيدا مىگردد . و در اين صورت خُلف لازم مىآيد . زيرا گفتيم كه : معانى حرفيّه غير از تعلّق و ارائه غير ، و عدم استقلال در معنى و مفهوم چيزى ندارند . در معناى سِرْتُ مِنَ الْبَصرَة إلى الْكُوفَة ، لفظ مِنْ فقط معناى ربطى دارد . يعنى حالت و كيفيّت سير را بيان مىكند كه از بصره شروع شده است ؛ و ابتداى آن بصره بوده است . و تا وقتى كه به لفظ مِنْ با اين معنى و مفهوم ، يعنى ارائهء ابتدائيّت سير از بصره ، و ابراز و انكشاف كيفيّت سير كه از بصره بوده است ، نظر نموديم ؛ كاملًا معناى صحيح و درستى را به دست مىآوريم . و ليكن اگر به كلمهء مِن با نظر استقلال نگريستيم ؛ و در آن معناى ابتدائيّت را مستقلًا ديديم ؛ ديگر معناى اوّل را نمىفهماند ، و نشان نمىدهد كه : ابتداى سير ما از بصره بوده است . و علاوه در جملهء ما ايجاد خَلَل مىنمايد ؛ زيرا معانى مستقلّه بدون ربط و ارتباط وارد مىشود ؛ و جمله بدين صورت در مىآيد ؛ سِرْتُ الإبتداء البصرة الانتهاء الكوفة . در اين حال علاوه بر آنكه ابتدائيّت سير ما را از بصره و منتهى شدن آن را به كوفه نمىرساند ؛ تازه در اين جمله احتياج به استعمال معانى حرفى ديگرى هستيم تا اين ميهمانان غريب تازه وارد را با سير ما پيوند دهد ؛ و بين آنها و فعل ما