حقيقت شده ؛ و لفظ مِنْ معناى ابتداء را پيدا كرده ؛ و در برابر وجود حقّ و ذات أقدس مطلق او ، موجودى را جدا و منحاز قرار دادهايم ؛ و وجود أقدس حقّ را بدين موجود ، محدود و متعيّن نمودهايم .
و أمّا اگر معناى حرفى را به جاى خود گذارديم ؛ و تعدّى و تجاز در مفهوم و پيكرهء آن نكرديم و لباس استقلال در برش ننموده ، به خلعت أصالت مخلع ننموديم ؛ در اينجا اين موجود حادث را آيه قرار داده ؛ و از اين دريچه به ذات أقدس حقّ تماشا كردهايم و جمال و كمال و حسن و زيبائى و علم و قدرت او را از آئينهء اين موجود نگريستهايم .
آرى هر موجودى از موجودات آيه خداست ؛ و تمام عالم هستى آيات خدا هستند . آيه به معناى علامت و نشان و نشان دهنده است . آب زلال و صافى آيه است ؛ چون صورت و عكس درختان را در خود منعكس مىكند . آئينه آيهاى براى جمال و صورت شخص ناظر در آن است كه : بدون هيچ كمى و فزونى ، و بدون هيچ تصرّفى از آن حكايت مىكند .
هو هويّت صورت آئينه ، به نحو حمل حقيقة و رقيقة است
آئينه از خود چيزى ندارد ؛ فقط و فقطّ حيثيّت و نقش آن حيثيّت إرائه و نشان دادن است . هر چه پاكتر و صافتر باشد ، خصوصيّات صورت منعكس در خود را بهتر بازگو مىكند . صورت مشاهد در آئينه به حمل هُو هُو ، همان صورت منعكس در آن است ؛ و مىتوانيم بگوييم : اين صورت به تمام معنى ، مِثل و مِثال و شمايل شخص ناظر در آن است و با هُو هُو ، ولى نه بنحو حمل أوَّلى ذاتى كه اتّحاد در ماهيّت باشد كه نتيجهاش اتّحاد صورت منعكس با شخص ناظر در ماهيّت و معنى بوده باشد ؛ و نه بنحو حمل شايع صناعى كه اتّحاد در وجود و مصداق خارج باشد . بلكه بنحو حمل حقيقة و رقيقة است كه هيچگونه اتّحادى در بين آنها نيست
آئينه و موجودات ، حاكى هستند ، نه مَحْكى
بلكه صورت آينه ، عكس و شبيه و مثال و نمودار و رقيقتى است از حقيقت و واقعيّت ناظر ، به طورى كه صحّت سلب دارد ؛ و مىگوئيم : اين صورت ، آن شخص ناظر در آن نيست . و كاملًا اين سلب هم صحيح است . زيرا صاحب صورت داراى آثار خارجى از حيات و إدراك و عقل و كميّت و ثقل و غير ذلك من الاوصاف