تعجبم از آن است كه : شما قبل از عروض وجود بالغير فى سِنخه بحيث لا يأبى عن الوجود و العدم بودى ؛ چطور شد به عروض وجود غير بناءً على أصالة الوجود فى الممكن كما يزعمون ، انقلاب شد إلى ما سِنخه طرد العدم ؟ بل الآن كما كان .
در عالم عقل ، همهء گردها گردو مىشوند
فدايت شوم ؛ چيزى كه بلد نيستم ؛ اگر زبان شيرينى در عبارت نكنم ؛ دِقّ خواهم كرد ، خواهيد بخشيد !
بقى الكلام در اينكه هر گردى گردوست يا نه ؟ ! معلوم است كه : مراد به ماهيّت حدود وجود است ، كه ثالث الوجود و العدم است ؛ و غرض نه اين بود كه هر مفهومى ماهيّت است ؛ ولى مزاحاً عرض مىكنم كه حصر ماهيّات در امور مذكوره ، نظر به حصر موجودات در عالم است به امور مذكوره ؛ غافل از اينكه بسيارى از مفاهيم يا همهء مفاهيم را وجود است در عالم عقل .
در آنجا همه گردها گردو مىشوند ؛ و ازاينجهت در حاشيه زياد كرده بودم كه : ماهيّات اختصاص به معانى مركّبه ندارد ؛ بلكه در معانى مفرده نيز جارى است .
و امّا اشعار مذكوره ، اميدوارم به داعى جسارت نعوذ بالله عرض نكرده باشم . ولى چون خودم از اين اشعار لذّت مىبرم ، گمان نمىكنم كسى از آنها مكدّر شود . إنشاء الله .
اگر خطائى شده باشد عفو خواهيد فرمود . و چون انجرَّ الامرُ إلى نامربوط گفتن ؛ هر چه به قلم آمد نوشته شد ؛ توقّع صحّت نداشته باشيد . و الصواب عند الله .
ختم مكتوب ششم حضرت سيّد جواباً از مكتوب ششم شيخ حضرت شيخ أعلى الله مقامهما .