تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
حقيقة حضرت حقّ - جلّ و علا . « 1 » قوله : « وجود خاصّ هر مرتبه ، عين ربط است » ؛ سابقاً معروض داشته شده بود كه : اين بيانات تمام است بَعد التنزّل عن التوحيد الحقيقىّ بمشاهدة التعدّد و الكثرة بانضمام القيود و الحيثيّات و الاعتبارات . قوله : « أرواح قادسه مقدّس هستند » الخ ؛ از اين بيان معلوم شد كه : اگر مراد از أرواح قادسه به شرط القدس و التجرّد است ، راست است ، كه مقدّسند از مباشرت أفعال جسمانيّه ؛ لكن نه از قدس ايشان است ؛ بلكه از ضعف وجود ايشان به شرط تجرّد ،
وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ .
« 2 » و اگر مراد فناء حقيقت قدس است ، به لا بشرطيّت مطلقهء حقانيّهء خود در مقام واجب - جلّ و علا - ، چنانچه در روح القدس و انسان كامل ؛ پس حركت و سكونى در عالم اجسام نمىشود مگر به ايشان . الآن در شرح حال فيض منبسط فرموده‌ايد : و فى الطَّبع طبعٌ .
آسمان بار خلافت نتوانست كشيد * قرعهء فال به نام من ديوانه زدند « 3 »
قوله : « اين اعتبار كه تجلّى فعلى الهى است » ؛ قد تحقّق ممّا سبق أنّ هذا التجلّى إذا لوحظ بما هو وجود لا بشرطٍ ، فهو عين المتجلّى ، و لا فعلَ و لا تعدُّدَ فى البين ؛ و إنّما يطلق عليه التجلّى ، و على الاوّل المتجلّى بضميمة هذه الاعتبارات
هامش
( 1 ) به تعليقهء شمارهء ( 2 ) از صفحهء 293 همين كتاب كه در تذييل بر اين مكتوب حضرت سيّد قدّس الله سرّه - آمده است مراجعه شود . ( 2 ) آيه 164 ، از سورهء 37 : صافّات . و در آيه« إلا له . . . »بدون واو است . ( 3 ) « ديوان حافظ » ، طبع پژمان ، ص 64 ، غزل 141 و مطلع آن اين است :دوش ديدم كه ملاك در ميخانه زدند * گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند