تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
و از آنچه عرض شده سابقاً در حقيقت وجود منبسط ، معلوم شد كه : وحدت حقيقى است ؛ و كثرت هم حقيقى است ؛ زيرا كه عرض شده كه : نفس مراتب و درجات خاصّهء وجود ، منشأ ترتّب آثار خارجيّهء مخصوصهء آنها هستند ؛ پس به ملاحظهء وجدانات مصحوبهء به فقدانات ، متكثّرة هستند ؛ و چون همهء مراتب أمر واحد ، و نسبت آنها به او نسبت مقيّد است به مطلق ، و المطلق عين المقيّد و لا عكس ، پس همه واحد هستند . و البتّه از واضحات است كه : اين معامله كه با فيض مقدّس مىشود ، ممكن نيست كه با وجود واجب شود ؛ زيرا كه واجب لا يعقل إلّا أن يكون صرفَ الوجود ؛ و صرف حقيقت هستى معرّى و مبرّى است از اتّحاد با حدود ماهويّه و عدميّه ، و سِماتِ إمكانات و نقصانات ، إلّا أن يكون فاقداً لدرجة الصّرافة و المحوضة ، و هو خُلفٌ ؛ و لهذه الجهة نلتزم بالوجود المنبسط كما لا يخفى على أهله . و أمّا حكايت فرق بين ماهيّت و مفهوم ، پس عرض مىشود كه : آن جناب دام علاه گاهى مىفرمائيد : « گوش خر به فروش و ديگر گوش خر » ، و گاهى مرقوم مىفرمائيد : « سخن‌شناس نه‌اى دلبرا خطا اينجاست » و گاهى مرقوم مىفرمائيد : « آنچه مىگويم به قدر فهم تو است » ، و گاهى به حكايات لطيفه و أمثلة ظريفه تعرّض و توبيخ مىفرمائيد ؛ ولى حقير أصلًا حقّ سوءِ أدب و جسارت ندارم ؛ همين قدر عرض مىكنم مَثَل مشهور است : « گردو گِرِد است نه هر گِردى گردوست » . « 1 »
هامش
( 1 ) در اينجا مرحوم شيخ با اين عبارت كوتاه : « گردو گرد است نه هر گردى گردوست » ، در نهايت لطف و ظرافت ، بدون صراحت مىخواهد بفهماند كه : بلى همهء مردم گوششان گوش خر است ، و بايد آن را بفروشند و سخن‌شناس هم نيستند ؛ و كلام شما هم به قدر فهم ايشان . ولى من اين طور نيستم ، زيرا گوش من گوش آدميزاد است ، و سخن‌شناس هم هستم . و مطالب شما هم كوتاه‌تر از فهم من است ؛ و بنابراين در اينجا اين گردهء بخصوص گردوست . و در عين حال به واسطهء آنكه اين تعريض و جواب را در ضمن پاسخ از عدم اتّحاد مفهوم با ماهيّت آورده است ، مىخواهد بفهماند كه : ماهيّت من حيث الحضور فى الذّهن مفهوم است . ولى هر حاضر فى الذّهن ماهيّت نيست . زيرا مفاهيم و عناوين و مقولات ثانيه مانند وجوب ، و إمكان و امتناع ، همه از مفاهيم‌اند ، و از ماهيّات نيستند . پس هر گردى گردو نيست . و به نظر حقير اين گونه پاسخ شيخ از عجائب أدب و غرائب امور بديعيّه به شمار مىآيد .
توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى) — صفحة 142 | السيد محمد حسين الطهراني