دار الخلود است ، با شدّت قرب به منبع وجود ، وجود براى آنها بالعرض بود ، در عالم سفلى كه غايت بعد از منبع وجود است ، به حكم آيه كريمهء :
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ * ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ .
« 1 »
عالم خارج تنزّل عالم مثال است ؛ و آن تنزّل عالم عقل
در اسفل السافلين وجود حقيقى را از خانهء نَنِهشان آوردند ؟ و حال آنكه عالم خارج تنزّل عالم مثال است ؛ و به منزلهء عكس و ظلّ اوست . و فى الحقيقة هو خيالٌ فى خيال . اين نيست مگر از رَمَد داشتن عين بصيرت ، كه دار الغرور را وجود حقيقى و منشأ آثار خارجيّه ببيند ؛ با اعتراف به اينكه در دار البقاء و دار الخلود ، غير از وجود بالعرض چيزى نيست .
بلى اين اقتضاء غرور اين دار است . اللَّهُمَّ ارْزُقنا التَّجافِىَ عَنْ دارِ الغُرورِ ، وَ
هامش
( 1 ) . آيه 4 و 5 ، از سورهء 95 : تين .