اول ، خيالى قالبى جمعى اثباتى ، چه قالبى از محلّ غيرت دور تر و ربّانيّت و نورانيّت آن كمتر . و جمعى به جمعيّت خاطر و حصول ملكهء اجتماع حواسّ اقرب و اثبات بر ثبت مقدّم است . « 1 » دوّم ، خيالى قالبى جمعى ثبتى سوّم ، خيالى قالبى بسطى اثباتى چهارم ، خيالى قالبى بسطى ثبتى پنجم ، خيالى نفسى جمعى اثباتى ششم ، خيالى نفسى جمعى ثبتى هفتم ، خيالى نفسى بسطى اثباتى هشتم ، خيالى نفسى بسطى اثباتى نهم ، خفىّ نفسى . و امّا خفىّ قالبى پس بعد از صعود از
هامش
در طاسى پيچيده مسموع شود ، و سير سالك در اين مرتبه به اواسط عالم افلاك رسد . و چون سرّ ذاكر از تشتّت به آراء فاسده و عقايد مشوّشه به كلّى پاك شود ، و دل را به غير مذكور التفاتى باقى نماند ، از نهايت مراتب افلاك در گذرد و به اوائل عالم جبروت رسد و حكم روح گيرد و آن را ذكر خفىّ گويند .
و احيانا از آن نيز همهمهاى در باطن به واسطهء غلبهء توجّه ذاكر حاصل شود ، و صوتى شبيه به نشستن مگس بر تار ابريشم مدرك شود . چون مراتب هستى مستعار به كلّى در جذبات نور الانوار مستور و منتفى گردد و به مقام فناء از خويش و ما سوى متحقّق شود سير او به سير عالم لاهوت مرتقى گردد ، ذكر و ذاكر را در جنب تجلّى مذكور وجودى نماند ، ذكر خود به خود مىگويد و از من و مائى جز نام و از ذكر و ذاكر جز معاوضات اوهام باقى نماند غيب الغيوب نامند .
( 1 ) - چون ذكر جمعى فقط جمع نمودن ذكر در قلب است ، و بسطى سرايت دادن آن را از قلب به خارج و اجراى توحيد در سائر مظاهر ، لذا جمعى بر بسطى مقدّم است ، چون غيوريّت آن منحصر به قلب است ، و بسطى راجع به قلب و غير آن .