درجات سابقه به آن اعتنائى نيست .
دهم ، سرّى و در بسطى بايد انتهاء بسط ، به قلب شود و اگر ابتدا نيز به آن شود بسيار انسب است بلكه در بعضى از اذكار لازم است . « 1 » و اين دو مرتبه از ذكر به منزلهء سلّم است كه بايد درجة فدرجة ترقّى نمود .
و لكن بسا باشد كه سالك قوىّ و بال علم و عمل او گشوده ، تواند بعضى از درجات را بگذارد ، و لكن تدريج در هر حال اسلم است . و تا سالك اين مراحل را تمام نكند به ذكر كبير يا اكبر يا اعظم نپردازد كه محلّ خطر و طالب از راه باز مىماند ، مگر هرگاه بسيار قوى باشد و استاد مصلحت داند ، بلكه بعد از طىّ اين درجات
هامش
( 1 ) - همانطور كه سابقا در مقام بيان اقسام ورد توضيح داديم ، در اينجا نيز متذكر مىشويم كه :
مراد از ذكر قالبى آنست كه فقط ذكر به زبان يا به قلب جارى شود بدون توجه به معناى آن .
و مراد از ذكر نفسى آنست كه علاوه بر آن ذاكر توجّه به معنى نيز داشته باشد .
و مراد از ذكر خيالى ، ذكر لفظى است . و مراد از ذكر خفىّ آنست كه ذاكر ذكر را اصلا بر زبان نياورد ، بلكه فقط بر قلب مرور دهد و فقط قلب گويندهء ذكر باشد .
و مراد از ذكر سرّى آنست كه ذاكر ذكر را بر قلب نيز مرور ندهد بلكه در قلب خود ناظر و متوجه به ذكر باشد .
مثلا در ذكر الله اگر او را بر قلب مرور دهد آن خفى خواهد بود و اگر متوجّه لفظ الله در قلب باشد بدون مرور آن ذكر سرّى است .
و مراد از ذكر ذاتى آنست كه ذاكر متوجّه حضرت ربّ العزّة گردد بدون تعيّن اسم خاصّ بلكه مجرّد از جميع آثار و لوابس و مجرّد از هر اسم و صفت و از هر قيد و تعيّن ، چنان كه مصنّف ( ره ) خود نيز توضيح خواهد داد .