و همچنان كه از براى اوستاد فقه جوارح شرائطى است مقرّره
[ شرائط استاد فقه نفس ]
هامش
مسئله روايات وارده از حصر بيرون است و علماء علم اخلاق و عرفان الهى مطالبى ارزنده و بسى نفيس عرضه داشتهاند .
امير المؤمنين عليه السّلام در وصيت به كميل از اين اوستاد به « عالم ربّانى » تعبير نموده و تعلّم على سبيل نجات را منحصرا به تبعيت از او دانسته و از آنان به حجج الهيّه تعبير فرمودهاند . . آنجا كه مىفرمايد :
اللّهمّ بلى لا تخلو الأرض من قائم للّه بحجّة ، امّا ظاهرا مشهورا و خائفا مغمورا لئلاّ تبطل حجج اللّه و بيّناته و كم ذا و أين أولئك ؟ أولئك و اللّه الأقلّون عددا و الأعظمون قدرا يحفظ اللّه بهم حججه و بيّناته حتّى يودعوها نظراءهم ، و يزرعوها في قلوب أشباههم .
هجم بهم العلم على حقيقة البصيرة و باشروا روح اليقين و استلانوا ما استوعره المترفون و أنسوا بما استوحش منه الجاهلون و صحبوا الدّنيا بأبدان أرواحها معلّقة بالمحلّ الأعلى .
أولئك خلفاء اللّه في أرضه و الدّعاة إلى دينه آه آه شوقا إلى رؤيتهم ، انصرف إذا شئت . ( نهج البلاغة باب الحكم ص 171 تا ص 174 ) مراد از حجّت مشهور يا خائف مغمور مطلق اولياء خدا و حجج الهيّه هستند كه زمام تعليم و تربيت امّت را عهدهدار مىگردند و آنها را به سوى حضرت احديّت جل و عزّ هدايت مىكنند و مراد از اين حديث خصوص ائمهء معصومين صلوات اللّه عليهم اجمعين نيستند .
به دليل آنكه اولا آن حضرت پس از آنكه تمام افراد بشر را منحصر در سه صنف :
عالم ربّانى و متعلّم على سبيل نجاة و همج رعاع مىنمايد سخن از حجج الهيّه به ميان مىآورد . و معلوم است كه عالم ربّانى در لغت اختصاص به ائمّه ندارد ، گرچه آنها افضل و اعلا و اشرف افراد آن هستند . بناء عليهذا حجج الهيّه در اين كلام ، در تحت مصداق همان عالم ربّانى هستند ، و هيچ قرينهاى براى انصراف آن به خصوص ائمّهء طاهرين وجود ندارد و بر اساس اطلاق كلام بايد گفت هر كس داراى اين صفات و حالات باشد مىتواند مقام تربيت سالكان راه خدا را به دست گيرد و از اسرار الهيّه به