مىزند و راهزن او در مراحل سابقه اعداء خارجيّه و اذناب شيطان بود و در اين وقت رئيس ابالسه و عدوّ داخل كه نفس و ذات باشند . چنانچه وارد شده : أعدى عدوّك نفسك الّتى بين جنبيك . « 1 » و همين اعجاب و انانيّت بود كه او را به عالم طبيعت مبتلا ساخت . چنانچه وارد است كه بعد از خلق روح مجرّد ، خداوند قهّار او را در معرض مكالمه بازداشته ، فرمود : من أنا ؟ روح از احاطه و غلبهء بهائى كه در خود يافت قدم از مرتبهء خود بيرون گذاشت و گفت : من أنا ؟ خداوند عالم او را از عالم نور و ابتهاج خارج و به كشور فقر و احتياج فرستاد تا خود را بشناسد . « 2 » پس چون از عالم طبيعت خارج شود و به حالت اوّل عود كند همان انانيّت و كبر او را فرا گيرد . چنانچه طائفهاى حديث ما بينهم و بين أن ينظروا إلى ربّهم إلاّ رداء الكبرياء را بر اين حمل نمودهاند . يعنى به جائى مىرسند كه اگر كبرياى خدا را بر دوش نمىافكندند و عجب نمىنمودند ملاحظهء انوار عالم لاهوت را مىنمودند . در اين حال چنانچه عنايت الهيّه انقاذ نكند به كفر اعظم مبتلا مىشود ، چه كفر مراحل سابقه ، يا كفر به رسول بود ، يا شرك
هامش
( 1 ) - اين حديث را در « بحار الانوار » در جلد 15 در جزء دوم كه در اخلاق است در ص 40 از « عدّة الداعى » نقل فرموده است .
( 2 ) - ظاهر عبارت مصنّف ( ره ) كه فرموده : ( وارد است ) آنست كه مكالمهء خداوند قهّار با روح مجرّد و پاسخ روح به خدا ، حديث از معصوم باشد . و بعضى نيز بر حديث بودن او تصريح كردهاند . ولى اين بنده آن را در كتب حديث نيافتم ، ولى شبيه به اين خطاب و عتاب خدا با روح ، از افلاطون نقل شده و ظاهرا آن را افلاطون در كتاب « تيماءوس » گفته است ، و مرحوم سيّد عليخان كبير در شرح صحيفهء سجّاديّه بنا به نقل تلخيص الرّياض جلد اوّل ص 282 آورده است .