حقّ خليل عليه السّلام و أبناء حقيقيّهء او كه انبياء هستند پرستش صنمهاى مصنوعه متصوّر نباشد .
و همين شرك بود كه خاتم انبياء صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از آن پناه به خدا برد و گفت : أعوذ بك من الشّرك الخفىّ و مخاطب شد به خطاب [ و ]
لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ
( سورهء زمر ، آيه 65 ) .
و همين كفر است كه بعضى از اكابر اهل الله به آن اشاره كردهاند كه : بنده چون رخت از كون و مكان برگرفت اوّل مقامى كه به روى عرض كنند مقامى باشد كه چون به آنجا رسيد پندارد كه صانع است و كدام كفر از اين بالاتر است !
إذا قلت ما أذنبت قالت مجيبة * وجودك ذنب لا يقاس به ذنب « 1 »
هامش
مصنوعه مىپرستيدند و عمدهء همّ آن حضرت نجات عامهء مردم از اين بليّه بود .
و اما دعا هميشه و در هر مورد از انبيا ممدوح است چه راجع به اجتناب از صنمهاى مصنوعى باشد يا پرستش نفس امّاره چون در هر حال منجى خداست چه در به دو امر باشد يا بعد از رسيدن به مقامات و كمالات . اين از نقطه نظر واقع بينى و حقيقت امر .
و اما از نقطه نظر ظاهر همانطورى كه عبادت اصنام مصنوعه در حقّ آن حضرت و انبياء غير متصوّر است پرستش نفس نيز چنين است .
( 1 ) - در ج 1 « ريحانة الادب » ص 433 در شرح حال « جنيد » اين شعر را از زبان كنيزكى در زمان جنيد بيان كرده است ، گويد :
كلمات جنيد كه در عرفان و اصول طريقت گفته مشهور و در كتب مربوطه مدوّن مىباشد . از آن جمله گويد :
از هيچ چيز مانند اين ابيات كه كنيزكى در خانهاى بدان « تغنّى » مىكرده منتفع نشدم :إذا قلت اهدى الهجر لي حلل البلى * تقولين لو لا الهجر لم يطب الحبّ
و إن قلت هذا القلب أحرقه الهوى * تقولى بنيران الهوى شرف القلب
و إن قلت ما أذنبت ؟ قالت مجيبة * وجودك ذنب لا يقاس به ذنب