تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله سير و سلوك منسوب به بحر العلوم (فارسى) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
تزاحم عادات و رسوم متناقضه متزاحم ، و به منافيات طبع و به منافرات خاطر متألّم ، مخاويف عديده را منتظر و مهولات كثيره را مهيّا ، هر گوشهء خاطرش را تشويشى ، در هر زاويه از كانون سينه‌اش آتشى ، انواع فقر و احتياج منظورش ، و اصناف آلام و اسقام در دور و كنارش ، گاهى در كشاكش اهل و عيال ، و زمانى در خوف تلف مال و منال . گاه جاه مىخواهد و نمىرسد ، و زمانى ، منصب مىجويد و نمىيابد . خار حسد و غضب و كبر و امل او را دامن‌گير ، و در چنگ حيّات و عقارب و سباع عالم جسمانيّت و ماديّت زبون و حقير . خانهء دلش از ظلمات و هم تيره و تار ، و به افزون از صد هزار هموم متضادّه گرفتار . از هر طرف رو گرداند ، سيلى روزگار خورد ، و به هر جا پا نهد خارش به پايش خلد . و چون به توفيق بىچون با جنود وهم و غضب و شهوت محاربه و بر ايشان مظفّر و منصور گرديد ، و از چنگ عوائق و علايق او مستخلص شد ، و عالم طبيعت و ماديّت را بدرود كرد ، و قدم از درياى و هم و امل بيرون نهاد ، خود را جوهرى مىبيند يكتا و گوهرى بىهمتا بر عالم طبيعت محيط ، و از موت و فنا مصون و خالى ، و از كشاكش متضادّات فارغ ، و از خار خار متناقضات در آرام ، و در خود صفائى و بهائى و نورى و ضيائى مشاهده مىنمايد كه فوق ادراك عالم طبيعت است ، چه در اين وقت طالب به مقتضاى مت عن الطبيعة مرده است « 1 » و زندگانى تازه يافته است و به سبب تجاوز از قيامت انفسيّهء صغرى كه موت نفس امّاره است ، از معلومات صوريّهء ملكيّه
هامش
( 1 ) - اين عبارت را به افلاطون حكيم نسبت داده‌اند كه فرموده : مت عن الطبيعة تحيى بالحقيقة .