تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
و يكى از آن جهات اينست كه : من پيوسته به مطالعه كتُب لغت و اشعار اشتغال داشتم ، و هيچ زحمت تحمّل غير اين دو علم را بر خود هموار نمىداشتم كه پيغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم را در خواب ديدم و مردم مرتّباً سلام ميكردند ، و آن حضرت جواب ميداد من هم سلام كردم ، و آن حضرت جواب مرا نداد . من عرض كردم : اى رسول خدا ، مگر من از امّت شما نيستم ؟ ! فرمود : آرى ! و ليكن مردم را حديث كن به حديثى كه از إبراهيم صَولى شنيده اى . محمّد صولى گويد : اين حديثى است كه مردم از رسول اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم روايت كرده‌اند ، مگر آنكه در آن حديث ، ذكرى از نعيم و آيه و تفسير آن به ميان نيامده است ؛ و فقط در روايت حديث به همين قدر اكتفا كرده‌اند كه : أَوَّلَ مَا يُسْأَلُ عَنْهُ الْعَبْدُ يَوْمَ الْقِيَمَةِ الشَّهَادَةُ وَ النُّبُوَّةُ وَ مُوَالَاةُ عَلِىِّ بْنِ أَبِى طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ . اوّلين چيزى كه از بنده در روز بازپسين مىشود : شهادت به توحيد و نبوّت و موالات أمير المؤمنين است . « 1 »
هامش
( 1 ) « عيون أخبار الرّضا عليه السّلام » باب 34 ، طبع سنگى ، ص 309 و 310 ، و از طبع حروفى ج 2 ، ص 129 و 130 ؛ و مرحوم صدوق كه مؤلّف كتاب است ، گفته است : اين روايت را براى ما حديث كرد : حاكم أبو على حسين بن أحمد بيهقى از محمّد بن يحيى صولى از أبو ذكوان قاسم بن إسمعيل سيراف ، در سنهء 285 ، و او گفت : حديث كرد : براى من در اهواز إبراهيم بن عبّاس صَوْلى كه از طرف حكومت كاتب بود ، و اين حديث