تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
پس از مرگش سؤال مىشود ، شهادت است بر اينكه : معبودى غير از خدا نيست ، و اينكه : محمّد رسول خداست ، و اينكه تو بر مَبناى قرارى كه خداى تعالى براى تو داده است ، و قرارى كه من براى تو داده‌ام ولّى مؤمنان هستى ! پس كسى كه بدين مطلب اقرار كند و بدان معتقد باشد حركتش بسوى نعيمى است كه براى آن زوال نيست . محمّد بن يحيى صَوْلى كه راوى اين روايت است گويد : أبو ذَكْوان كه اين روايت را براى من از إبراهيم بن عبّاس صولى بيان كرد ، پس از آنكه بيان روايتش تمام شد به من گفت : - به گفتار ابتدائى بدون آنكه من اشاره اى نموده باشم - : من به تو در اين حديث از جميع جهات و جوانب آن حديث ميكنم : يكى از آن جهات اينست كه تو الآن قصد خروج از شهر بصره را دارى ! و يكى از آن جهات اينست كه من از مال خود مىدهم و تو را از غم و گرفتارى كه دارى آزاد ميسازم ! « 1 »
هامش
( 1 ) اين روايت در تفسير « برهان » طبع سنگى ج 2 ، ص 1215 و 1216 ، از بيهقى از صدوق از محمّد بن يحيى صولى از أبو زكريّا قاسم بن إسمعيل ، در سامرّاء در سنهء 285 از ابراهيم بن عباس صولى روايت مىكند ؛ و ظاهر اينست كه همان روايت « عيون » است ولى بين راوى حديث در نام ، و أبو ذكوان و أبو زكريّا تصحيف شده است ؛ و ديگر آنكه در بيان جهات حديث گفته است : يكى آنست كه تو قصد و نيّت ديدار مرا داشتى ؛ و يكى آنست كه من براى خلاصى عموى تو فديه مىدهم و او را آزاد ميكنم و در اينجا نيز عمّ با عين مهمله و غمّ با غين معجمه تصحيف شده است و البتّه عمّ با مهمله أصح است .