هيچيك از اشياء بخصوصه نبوده بلكه نحوهء وجود همه اشياء عالم طبيعت است . لذا براى شناخت جوهر جسمانى تنها بيان سه بعد عمود بر هم طول و عرض و عمق كافى نبوده بلكه بايد به بعد ديگر اين جوهر كه به نحوهء وجود آن مربوط مىشود يعنى امتداد زمانى ، به عنوان بعد چهارم نظر داشت .
3 - تفسير علمى زمان ، توسّط نيوتن كه زمان و مكان را دو بعد مستقلّ از اشياء عالم فرض ميكرد . در اين تفسير نيز اگرچه به لحاظ ماهيّت تجربى آن ، حقيقت زمان مدّ نظر نبوده و زمان بعنوان عامل و معيار سنجش براى حوادث و اشياء مورد نظر است ولى به لحاظ مطلق دانستن اين صفت براى همه اشياء ميتوان آن را با تفسير فلسفى اوّل منطبق دانست .
4 - تفسير علمى تجربى زمان ، توسّط اينشتين كه به موجب آن ، زمان مطلق مفهوم خود را از دست داده و مفهوم همزمانى اشياء با يكديگر جايگزين آن شده است .
در اين تفسير اگرچه زمان اعتبار مطلق و عينى خود را از دست داده است ولى در عوض آنچنان در ماهيّت علمى هر پديده رسوخ كرده است كه هر گونه اطّلاع و شناخت تجربى از موقعيّت اشياء نسبت به يكديگر منوط به ادراك رابطه همزمانى ميان آنهاست .
با توجّه به تفاسير فوق ، روشن است كه نظريّات فلاسفه منافاتى با بيانات علمى نظائر اينشتين و مينكوسكى ندارد ، نه اينكه اين دو گونه تفسير و نظر ، يكى باشند ؛ زيرا فلاسفه از نقطه نظر فلسفى و بررسى
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 280
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٨٠