اشياء و ناظر هستند . چون از نظر نسبيّت قوانين فيزيك براى تمام ناظرها يك شكل دارند بنابراين حركت الكترونها در خورشيد و در زمين از يك قانون تبعيّت ميكنند ، منتهى زمانى كه ما به حركت يك الكترون خورشيدى نسبت ميدهيم با زمانى كه يك ناظر خورشيدى به آن نسبت ميدهد فرق دارد .
پس از دقّت در مطالبى كه تا كنون راجع به حقيقت زمان از نظر فلاسفه و دانشمندان بيان كرديم مجموعاً چهار تفسير مختلف براى زمان بدست مىآيد كه دو تفسير فلسفى ، و دو تفسير مربوط به علوم تجربى است .
خلاصه نظريات حكما و علماى تجربى راجع به حقيقت زمان
1 - نظريّه مشهور حكماى مشّاء كه منسوب به ارسطوست كه به موجب آن زمان امرى است عينى كه بستر حوادث عالم طبيعت است و ناشى از گردش دورى افلاك مىباشد . اين فلاسفه چون حركت را فقط در أعراض عالم طبيعت جارى ميدانستند در نتيجه زمان مشخّصى نيز براى جوهر اشياء قائل نبودند .
2 - حكيم عاليقدر دورهء اسلامى مرحوم صدر المتألّهين با دلائل متقن اثبات كرد كه حركت در نهاد و جوهرهء عالم طبيعت رسوخ داشته و عالم طبع اساساً يكپارچه وجودى سيّال است و زمان نيز مقدار همين سَيلان وجودى اشياء است كه بر حسب هر شىء متفاوت است . البتّه زمانى كه در عرف مردم شايع است در واقع زمانى حقيقى اشياء نبوده بلكه مقايسه و سنجش ميان اشياء مختلف زمانى با يكديگر است .
طبق نظر صدر المتألّهين حركت و در نتيجه زمان ، جزء ماهُوى