جالبى براى بيان نسبيّت خاصّ ارائه داد .
اساس نسبيّت بر حركت است و اگر فضا و عالم طبع ساكن بودند و حركتى نداشتند نظريّه نسبيّت موردى نداشت . در نزد أينشتين و سائر دانشمندان قائل به نسبيّت ، مادّه و أفعال مادّه همه متحرّكند و همه از قبيل ميدان ثقلى ( جاذبه ) و ميدان الكترو مغناطيسى هستند .
و چون خبر حوادث و مكان و حيّز آنها ( جايگاه ) را براى ما نور و يا صوت مىآورند ؛ و خود آنها زمانى را فرا ميگيرند ( نور سيصد هزار كيلومتر در ثانيه و صوت سيصد و سى و يك متر در ثانيه ) و علاوه بر اين ، خود اجسام نيز در حركتند ، لهذا ما بههيچوجه زمان وقوع حادثه را بطور عامّ و كلّى نمىتوانيم بدست آوريم . طبق نظريّه نسبيّت خاصّ زمانى كه به اين طريق بدست مىآيد براى ناظرهاى مختلف كه نسبت به هم در حركتند متفاوت است ، ما فقط ميتوانيم زمان وقوع حادثه را نسبت به ناظر خاصّ بطور دقيق بدست آوريم .
مثلًا ما در اينجا مىبينيم كه خورشيد طلوع كرده است ، ميگوئيم :
حالا طلوع كرد . درحالىكه وقتى ما طلوع آن را مىبينيم طلوع نكرده است ، و محلّ آن در افق ، جائى را كه ما مىبينيم نمىباشد چون فاصله آن تا زمين در حدود 150 ميليون كيلومتر است و هشت دقيقه و سيزده ثانيه طول ميكشد تا نورش به زمين برسد . و ما منظرهء طلوع آن را پس از اين مدّت كه واقعاً طلوع كرده است مىبينيم ، و مكان آن بدين مقدار كه از افق بالا آمده است ، و نيز منظرهء غروب آن را پس از اين مدّت كه غروب كرده است و در زير افق پنهان شده است مىبينيم ؛
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 276
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٧٦