تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩

نسبيت زمان نزد اينيشتين

اينشتين به عنوان اصل پذيرفته بود كه : نمىتوان در عالم جسمى را به عنوان ساكن مشخّص كرد : او ميگويد : امتداد زمانى از امتداد مكانى انفكاك ندارد ؛ و حجم عالم طبيعت از چهار بُعد بوجود آمده است : سه بُعد معروف ( طول و عرض و ارتفاع ) و بعد چهارم زمان است . نيوتن زمان را به سيّالى تشبيه كرد كه بطور يكنواخت جريان دارد ، بدون آنكه رابطه اى با اشياء خارجى داشته باشد . از ديدگاه او لحظات اين زمانِ مطلق رشته اى شبيه نقاط يك خطّ مستقيم تشكيل ميدهند ؛ و آن اساسى كه اين لحظات دنبال يكديگر مىآيند مستقلّ از تمام حوادث است ؛ امّا حوادث ، هر يك برخى از اين لحظات را اشغال مىكند . اين عقيدهء نيوتن كه زمانِ مطلق ، مستقلّ از آنچه در جهان رخ ميدهد وجود دارد ، حتّى مورد انتقاد معاصرين او از جمله لايب‌نيتس قرار گرفت ؛ لايب‌نيتس معتقد بود كه حوادث اساسىترند ، و لحظات مفاهيم انتزاعى هستند ؛ يعنى مجموعه‌هائى از حوادثِ همزمان . ما زمان را از حوادث انتزاع ميكنيم ، و زمان در حقيقت معرّف ترتيبى است كه حوادث رخ ميدهند . أينشتين فرضِ وجود زمانِ مطلق را ردّ كرد ؛ و نقطه شروع تحقيقاتش اين بود كه ميخواست نظريّه الكترو مغناطيسى ماكْسوِل را با بقيّه قضاياى فيزيكى كه مبتنى بر مكانيك نيوتن بود آشتى دهد . نيوتن در كتاب اصولش گفته است كه : حركات اجسام در يك
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 269 | السيد محمد حسين الطهراني