فضاى معيّن يكى است ؛ خواه اين فضا ساكن باشد خواه در حركت يكنواخت . يعنى آزمايشهاى مكانيكى محض بايد همواره يك نتيجه بدهند ؛ چه در آزمايشگاهى ساكن روى زمين انجام شوند و چه در يك كشتى كه حركت يكنواخت دارد ، مثلًا سنگى كه از دست رها مىشود در هر دو دستگاه يك شتاب دارد .
اين مطلب كه يكى از اصول نسبيّت است با تئورى ماكسول سازگار نبود ؛ بوسيلهء يك آزمايش الكتريكى يا نورى ميتوان بين اين دو نوع تمايز قائل شد .
فلهذا أينشتين گفت : نه تنها قوانين مكانيك بلكه حتّى قوانين الكترو مغناطيسى ( كه حاكم بر پديدههاى نورى و الكتريكى هستند ) هم بايد براى تمام ناظرهائى كه نسبت به هم حركت يكنواخت دارند يكى باشد ؛ و از جمله سرعت نور بايد براى تمامى اين ناظرها برابر باشد .
أينشتين در تحليلى كه از حركت كرد به اين نتيجه رسيد كه : اندازه گيرى زمان بستگى به مفهوم همزمانى دارد ؛ و به نظر او تمام قضايائى كه در آنها زمان سهمى دارد همواره قضايائى دربارهء حوادث همزمان هستند ؛ مثلًا وقتى ميگوئيم قطار در ساعت 6 به اينجا ميرسد منظور ما اينست كه رسيدن عقربه كوچك ساعت در مقابل شمارهء 6 و رسيدن قطار به ايستگاه ، همزمان هستند .
فعلىهذا همزمانى امرى است نسبى .
أينشتين به اين نتيجه رسيد كه : اگر فاصله يك شىء خارجى تا ناظر معلوم باشد ، و سرعت علامتى كه آن شىء را با ناظر مربوط مىكند
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 270
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٧٠