تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
تَنَت را ديبه اى از چرخ اطلس * كه بر دوشش حمايل كهكشان است فروزان اين گهرها از بَر و دوش * ز سرتيپى و سرهنگى نشان است نژادت از كيان آمد و ليكن * دلت را رُخ ندانم زى كيان است عِيان گردد چو در آب افتد اين مرغ * كه مرغابى بود يا ماكيان است نهان از چشم نادان رازِ گيتى * و ليكن بر دل دانا عيان است جهان انسان ، پيمبر عينِ انسان * علىّ انسانِ عينِ اين جهان است پيمبر شهرِ علم است و علىّ دَر * خوش آن سَر كو بدين در آستان است دَرى بگشوده بر دل‌هاى روشن * ولى جبريل بر در پاسبان است پيمبر سنگِ حكمت را ترازوست * علىّ نيز اين ترازو را زبان است علىّ دان آن لسان الله ناطق * كزو شد كشف اسرار و حقائق « 1 »
هامش
( 1 ) « ديوان حبيب » مدائح ص 199 و 200