1 - اى پسر عموى مصطفى ! تو آن دست خدا هستى كه فيضان باران جود و بخشش آن ، تمام چيزها را فرا گرفته است .
2 - تو قرآن قديم خدا هستى و اوصاف تو آياتى است از آن ، كه خدا به پيامبرش وحى كرده است .
3 - براى تو خدا كافيست و بس ، در صفات حميده و خصال پسنديده اى كه چون اعداد داراى نهايت نيست .
4 - اى علىّ ! قدر و مقدار تو كافى است كه از عالم لاهوت است و آن مقام و منزلت رفيع در احاطه فكر و انديشه در نمىآيد !
5 - به كدام درجه از قدس و پاكى طبع تو ميل مىكند درحالىكه از درجات مقدّسه و مقامات مطهّره بالا آمده است .
6 - تو داراى نفس هستى كه خميرهاش از اصل گوهر لطف و جوهر صفا ريخته شده است ؛ خداوند هر نفسى را فداى نفس تو گرداند !
7 - آن نفس قطب عالم امكان و عالم تكوين است و اگر آن نفس نبود آسياى عالم امكان به چرخش نمىافتاد و موجودى از كتم عدم به وجود نمىآمد .
8 - تو صاحب دست جود و عنايت و رحمتى هستى كه از درياهاى
هامش
الوسآئل » در كتاب « شاخه طوبى » گفته است : علّامه محقّق شيخ محمّد حسن صاحب جواهر تمنّى ميكرده است كه قصيدهء هائيّهء ازْرى در ديوان عمل او نوشته گردد و به جاى آن كتاب جواهر در نامهء عمل ازْرى نوشته شود . ( ملخّص از « الكُنى و الالقاب » طبع صيدا ، ج 2 ، ص 19 )