اگر گوئى علىّ عين خدا نيست * بگو نيز از خدا هرگز جُدا نيست « 1 »
و چقدر عالى حقيقت ظهور و بطون عوالم را و حقيقت ولايت را كه سِرّ عالَم است در ابيات قبل از اين بيان فرموده است :
ز جَم بر جامِ مى خَطّى عَيان است * جهان مردم بود مردم جهان است
بجوى اين راز جانى از دَساتير * كه اين قول از حديث باستان است
بگير از باستان اين راست گفتار * كه گفتِ نغز گفتِ راستان است
سخنهاى بزرگان از پى و پيش * چو نيكو بنگرى از يك زبان است
در اين ره از روانها كاروانهاست * كه از دنبال يكديگر روان است
سخنها نيز كز دل بر زبانهاست * به معنى چون دَرَاىِ كاروان است
دو گيتى در تن و جانِ تو مُضمَر * يكى پيدا و آن ديگر نهان است
اگر پاى تو در هفتم زمين است * سرت بيرون ز هفتم آسمان است
هامش
( 1 ) « ديوان حبيب » مدائح ص 200 و 201