مىشود ، همچنان كه در روايات داريم كه :
الْمُؤْمِنُ أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْقُرءَانِ وَ الْكَعْبَة . « احترام مؤمن از احترام قرآن و كعبه بيشتر است چرا ؟ براى اينكه اين قرآن كاغذى است كه بر روى آن نوشته شده است ، و كعبه خشت و گليست كه ساخته شده ؛ و ليكن آن حقيقت قرآن اگر در روح مؤمن تجلّى كرد اين مؤمن موجوديّتش زنده شده است به حيات قرآن و قرآن حقيقى گرديده است ؛ اگر مؤمن به درجهء معرفت پروردگار رسيد ، وجودش مطاف ميگردد ؛ يعنى كعبه مىشود .
و البتّه حقيقت كعبه از اين كعبه و حقيقت قرآن از اين قرآن أشرف است .
و سپس ميفرمايد : روى اين مقدّمات ، بسيارى از أخبار در اين صورت معنايش براى ما روشن مىشود .
اگر كسى قرآن را در خود راه داد بطورى كه تمام جهات قرآن از ظاهر و باطن قرآن ، معانى و اخلاقيّات و عقائد و مَلَكات و معارف و توحيد قرآن در او متجلّى شد اين وجودش حقيقت قرآن ميگردد .
امير المؤمنين عليه السلام يگانه وجود واقعى قرآن است
وجود مقدّس أمير المؤمنين عليه السّلام قرآن است و خودش فرمود :
أَنَا كَلَامُ اللهِ النَّاطِقُ . « من گفتار ناطق خدا هستم .
يعنى هيچ مرتبه اى قرآن ندارد ، در هيچ يك از عوالم ، مگر آنكه آن حقيقت در اين موجوديّت تجلّى كرده است ؛ و آن حضرت حائز تمام مقامات و درجات قرآن است ؛ اينست قرآن حقيقى و حقيقت