تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
قرآن . آن وقت اين قرآن در روز قيامت حركت مىكند ، أمير المؤمنين عليه السّلام داراى زندگانى است و داراى حيات قرآنى است ؛ و موجوديّتش قرآن شده است ؛ و در روز قيامت از ميان صفوف مسلمين و فرشتگان و شهيدان و پيامبران عبور مىكند و همه ميگويند : ما اين مرد را مىشناسيم ولى داراى بهاء و نورى است كه ما نداريم ؛ مسلّماً اجتهاد و كوشش وى در دنيا براى پيدايش حقيقت قرآن در وجودش از ما زيادتر بوده است . همينطور هم هست ؛ چون هر يك از مؤمنان و شهداء ميخواهند خودشان را برسانند به حقيقت قرآن ؛ مثلًا ما كه مسلمانيم ، خيلى جهد مىكنيم ، كوشش مىنمائيم كه خود را به حقيقت قرآن نزديك كنيم و هر چه نزديك مىكنيم ، باز طلب مىكنيم كه نزديكتر كنيم ، و اين اشتها و آرزو در ما هست كه ما خودمان را به مقام كامل قرآن برسانيم ، ولى چون نرسانده‌ايم يك حالت مترقّبه و منتظره و ضعفى در ما موجود است كه اگر برخورد كنيم به آن موجود حقيقى كه قرآن را به تمام معنى در صُقع موجوديّت خودش ايجاد كرده و تجلّى داده است ، از طرفى ميگوئيم : ما اين را مىشناسيم ، ما با اين آشنائى داريم ! و از طرفى ميگوئيم : اين از ما بهتر است ، حسن و جمال و بهاء و نور او افزون‌تر است ، چون اجتهادش در راه خدا زيادتر بوده است . و اين گفتار صحيح است ؛ و تمام اين گفتگوها بمنصّهء خود مىنشيند و همهء ظهور و بروز آن واقعيّتى است كه قرآن دارد .