آن عالم و سخن گفتن و گفتگو داشتن متناسب با آن عالم .
سوّم : همان مطلبى است كه به بركات أئمّهء طاهرين بر من افاضه شده است و بواسطهء آن بسيارى از غوامض أخبار و مشكلات احاديث واردهء از معصومين عليهم السّلام حلّ مىشود ؛ و براى توضيح آن دو مقدّمه بيان مىكنيم و از آن دو مقدّمه نتيجه ميگيريم كه قرآن چگونه با انسان تكلّم مىكند :
مقدّمه اوّل : همانطور كه انسان يك بدن مادّى دارد ، يك جَسدى دارد كه بواسطه آن حركت مىكند و قلبى دارد و بواسطهء آن خون در تمام اعضاء و شريان انسان سارى و جارى است ؛ و بدان جهت مىبيند ؛ و مىشنود ؛ و دستش حركت مىكند ؛ و اعضاء و جوارحش به وظائف طبيعى خود اشتغال مىيابند ؛ همينطور انسان داراى يك معنى و خاصّيّتى است كه اگر آن خاصّيّت زنده باشد ، ادراك و معارف او زنده است و اگر آن خاصّيّت زنده نباشد ، انسان جامد است ؛ آن خاصّيّت روح انسانست ، كه اگر به غذاهاى معنوى علم و معرفت و عبادت و توجّه و تدبّر و تفكّر تقويت پيدا كند ، انسان داراى مرتبهء يقين و داراى مرتبهء ايمان مىشود ، و براى او كشف حقائق ميگردد ، و اطّلاع بر اسرار عالم پيدا مىكند و چنين شخص مؤمنى دستش دست خدا مىشود ؛ گوشش گوش خدا مىشود ؛ چشمش چشم خدا مىشود .
در روايت داريم : اتَّقُوا فَرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ ! فَإنَّ الْمُؤْمِنَ يَنْظُرُ بِنُورِ اللهِ .
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 298
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٩٨