و ادراك ندارند » .
يعنى آن نطفهء انسانيّت و خليفة اللهى كه مركز ادراكات است در آنها در زير پرده رَيْن و چركِ گناه و شهوت و صفات بهيميّه و شيطانيّه مختفى شده ، و أحياناً از بين رفته است ؛ و با اينكه گوش دارند حقائق را نمىشنوند ؛ چشم دارند ، حقائق را نمىبينند ؛ زبان دارند به حقائق تكلّم نمىكنند .
مقدّمه دوّم : قرآن تنها اين نقوش نيست كه انسان بر روى صفحه نوشته و در ميان جلد ، اين صفحات را قرار داده است ؛ اين قرآن كَتبى است ، حقيقت قرآن معناست و اين معنى بسيار عالى است .
افرادى كه با قرآن مزاولت داشته باشند ، همانطور كه از ظاهر آن بهرهمند ميشوند از آن حقيقت و معنى هم بهره مىبرند ؛ در قرآن مجيد داريم :
بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ
. « 1 »
« قرآن آيههاى روشن و واضحى است در سينههاى كسانى كه به آنها علم داده شده است ؛ آن حقيقت و واقعيّتِ قرآن است » .
مؤمن به هر اندازه كه به قرآن عمل كند به همان اندازه ، قرآن مىشود
بنابراين دو مقدّمه ، وقتى كه مؤمن داراى مقام ايمان شد و ايمان جان او را زنده كرد و حقيقت قرآن هم عبارت از معنى و حقيقت قرآن شد ، و مؤمن به قرآن آشنا شد ؛ و واقعيّت آن در روح و نفس مؤمن پياده شد و تجلّى كرد ، نفس مؤمن قرآن ميگردد . و وجودش قرآن
هامش
( 1 ) قسمتى از آيه 49 ، از سورهء 29 : العنكبوت